تلاشهاي بيحاصل!
هاشمي 2005 چهارسال است در انديشه «مهرهسازي» به سر ميبرد. مهرهسازي براي شكست احمدينژاد. و نه شخص احمدينژاد، بلكه احمدينژادي كه نماد گفتمان اسلام ناب محمدي صليالله عليه و آله گرديده، شعائر و ارزشهاي انقلاب و امام را در عرصه قدرت و سطوح جامعه و بينالملل احيا كرده، برخي از اهداف مقام معظم رهبري را جامه عمل پوشانيده، و مهمتر از همه «مفهوم امام غائب عجل الله تعالي فرجه الشريف» را در حاكميت زنده كرده است.
براي هاشمي فرقي نميكند اين مهره خودش باشد يا برادرش، خاتمي باشد يا موسوي، روحاني باشد يا ولايتي، رضايي باشد يا لاريجاني، كروبي باشد يا قاليباف، و يا نيرويي ديگر، چه از درون برآيد و چه از برون! حتي كسي چون توكلي از داخل! هر كه باشد جز احمدينژاد!
علي مطهري را بنگريد كه چه دست و پايي براي اين مهم!؟ ميزند! عبور از احمدينژاد خواسته و هدف 4ساله هاشمي است، شايد «اميد و دلواپسي»هايش هم همين باشد. اما ملت چه پاسخي به او خواهند داد؟ آيا امروز هاشمي و اهدافش، هاشمي و برنامههايش، هاشمي و تصميمهاي پنهان و آشكارش، هاشمي و خانوادهاش، هاشمي و مهرههايش، بيشتر از هاشمي 2005 شناختهشده نيستند؟
آيا امروز بيش از 9ميليون رأيي كه با تلاش خارج و داخل، صفآرايي احزاب در مقابل مردم، هنرمندان بازيگران در عرصه سياسي، بيماري روشنفكري و... به دست آمد را خواهد داشت؟
خداوند با اين ملت است. زيرا هم هاشمي توان و صبر از دست داده و نميتواند دندان روي جگر بگذارد و مهرههاي خود را رو نكند، و هم اين ملت خداجوي بر خلاف تصور هاشمي و مافياي قدرت و ثروت با ايمان بيشتر و درك بيشتر در صحنهاند. در نتيجه مهرههاي هاشمي را ولو «خلقالساعه» و يا «ظاهرالصلاح» خواهند شناخت و رأي به هاشمي را براي او به صندوقها خواهند ريخت.