مجلس6

نگاهی به وضع بیکاری و رکود مراکز تولیدی و کارخانه ها در دوره (دولت اصلاحات و) مجلس ششم

منبع:کتاب مجلس ششم از نگاه اصلاح طلبان(کریم حجازی و حمید رسایی)

 

 متاسفانه به دلیل عدم توجه کافی دولت به بخش تولید وکارخانه هاتعدادقابل ملاحظه ای از کار خانه های کشور (در این دوره) مجبور به تعطیلی و بیکاری کارگران خود شدند.به گونه ای که طبق آمار تکان دهنده وزارت صنایع و معادن در تاریخ ۱۵ بهمن ۷۹ حدود ۲۵۰۰ واحد تولیدی تعطیل و یا با بحران مواجه شده است. از این ۲۵۰۰ واحد تعداد ۱۴۸۴ واحد تعطیل-۲۶۱ واحد دارای مشکل فروش-۳۹۸ واحد  دچار مشکل نقدینگی-۶۳ واحد مشکلات حقوقی-۱۰۳واحد دارای مشکلات مدیریتی و ۱۶۱ واحد دارای مشکل فرسودگی ماشین آلات بودند.

   تعدادبیکارانی که آمار رسمی یال ۷۵ نشان میدهد۴۵۶/۱میلیون نفربوده اند که در سال ۷۶ به ۹۵۴/۱میلیون نفر و در سال ۷۷ به ۵۵۲/۲ میلیون نفر و در یال ۷۸ به ۹۳۵/۲ میلیون نفر و در سال ۷۹ به ۰۴۱/۳ ملیون نفر ( طبق آمار سازمان مدیریت و بر نامه ریزی) افزایش یافته اند.یعنی متاسفانه نرخ بیکاری از ۱/۹ درصد در سال ۷۵ به ۴۸/۱۲ و ۱۰/۱۳و ۵۴/۱۳ و ۲۸/۱۴ درصد در سال های ۷۶ تا ۷۹ افزایش یافته است.

داین میان مشاهده می شود که از میزان بیکاری موجود در کشور ۳۸/۴ در صد آنها در سال ۷۶ افراد تحصیل کرده بودند که در سالهای بهد به ۴۵/۶ درصد و ۹۰/۷ در صد رسیده است.

توهمات سلمان رشدی ثانی (عبدالکریم سروش رهبر جریان روشنفکری اصلاح‌طلب ایران)

رضا خاتمی

کلام محمّد

میشل هوبینک
برگردان: آصف نبکنام



محمد آفریننده‌ی قرآن است. این چیزی است که اصلاح‌گر مشهور ایرانی عبدالکریم سروش در کتاب‌اش «بسط تجربه‌ی نبوی» که قرار است ترجمه‌اش سال آینده منتشر شود، می‌گوید. سروش با این دیدگاه از بسیاری از اصلاح‌گران تندروی مسلمان پیش‌تر می‌رود. سروش در مصاحبه‌اش با زم‌زم، چکیده‌ای از این آراء را بیان کرده است.

عبدالکریم سروش رهبر جریان روشنفکری اصلاح‌طلب ایران به شمار می‌آید. او در ابتدا از حامیان آیت‌الله خمینی بود و در اوایل شکل‌گیری جمهوری اسلامی چند منصب رسمی داشت؛ از جمله مشاور آیت‌الله خمینی در اصلاحات فرهنگی و آموزشی به شمار می‌آمد. اما وقتی روشن شد که این پیشوای معنوی، حاکمی مستبد است، سروش با سرخوردگی از این مناصب کناره گرفت.

از اوایل دهه‌ی ۹۰یلادی، او از جمله روشنفکران «جمهوری‌خواه» بوده است که بحث درباره‌ی مفاهیم «دموکراسی اسلامی» را آغاز کردند؛ اما به تدریج از کل نظریه‌ی یک حکومت اسلامی فاصله گرفتند.

مدعای اصلی سروش ساده است: تمام معرفت‌های بشری و استنباط‌های انسانی از دین، تاریخی است و معروض خطا. او با این نظر حکومت دینی ایران را تضعیف می‌کند؛ چون اگر تمام فهم‌های بشری از دین معروض خطا باشد، هیچ کس نمی‌تواند به نام خدا ادعای پیاده کردن شریعت را داشته باشد؛ حتی روحانیون ایرانی.

سروش در «بسط تجربه‌ی نبوی» روشن می‌سازد که نظرش درباره‌ی خطاپذیر بودن معرفت دینی تا حدی درباره‌ی قرآن نیز صادق است. سروش در کنار اندیشمندان دیگری چون نصر حامد ابوزید و محمد ارکون، در شمار گروهی اندک از اصلاح‌گران رادیکالی است که مدافع رهیافتی تاریخی به قرآن هستند.

اما او در کتاب‌اش از بسیاری از همکاران رادیکال‌اش فراتر رفته است. او مدعی است که قرآن نه تنها محصول شرایط تاریخی خاصی است که در بستر آن شکل گرفته است، بلکه برآمده از ذهن حضرت محمّد و تمام محدودیت‌های بشری او نیز هست. سروش می‌گوید این سخن، سخنی بدیع و تازه نیست؛ چون بسیاری از اندیشمندان سده‌های میانه هم قبلاً به آن اشاره کرده‌اند.


دکتر
عبدالکریم سروش

چگونه می‌توان چیزی هم‌چون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شده‌ی امروز، بامعنا دید؟

وحی «الهام» است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعاره‌ی شعر می‌فهمیم. چنان‌که یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجه‌ی شعر است.

شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس می‌کند که منبعی خارجی به او الهام می‌کند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر می‌تواند افق‌های تازه‌ای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر می‌تواند جهان را از منظری دیگر به آن‌ها بنمایاند.

به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیین‌کننده در تولید این متن داشته است؟

بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.

استعاره‌ی شعر به توضیح این نکته کمک می‌کند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.

این الهام از «نَفس» پیامبر می‌آید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا این‌جا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازه‌ی بشریت است؛ نه به اندازه‌ی خدا.

جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقض‌نما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است

اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.

شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکی‌اش و حتی احوالات روحی‌اش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس می‌کنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام این‌ها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته‌اند. این، آن جبنه‌ی کاملاً بشری وحی است.

پس قرآن جنبه‌ای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟

از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر می‌کنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آن‌ها می‌پذیرند که وحی می‌تواند در مسایلی که به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه کند. آن‌چه قرآن درباره‌ی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی می‌گوید، لزوماً نمی‌تواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال می‌کنند که این نوع خطاها در قرآن خدشه‌ای به نبوت پیامبر وارد نمی‌کند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آن‌ها سخن گفته است.

من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمی‌کنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آن‌چه می‌گفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمی‌کنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین، کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌کند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.

شما به فیلسوفان و عارفان سده‌های میانه هم‌چون مولوی اشاره می‌کنید. دیدگاه‌های شما درباره‌ی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟

بسیاری از دیدگا‌ه‌های من ریشه در اندیشه‌ی سده‌های میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقوله‌ای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت می‌شود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمی‌داند؛ اما تمام ویژگی‌هایی را که پیامبران دارا هستند، به آن‌ها نسبت می‌دهد. هم‌چنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربه‌ی آن‌ها از جنس تجربه‌های پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است.

اندیشمندان سده‌های میانه غالباً این نظرها را به شیوه‌ای روشن و مدون بیان نمی‌کردند و ترجیح می‌دادند آن‌ها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آن‌ها نمی‌خواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشه‌ها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی می‌گوید که قرآن، آیینه‌های ذهن پیامبر است. آن‌چه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند.

پسر مولوی حتی از این هم فراتر می‌رود. او در یکی از کتاب‌هایش می‌گوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست می‌داشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازه‌ی اختیار کردن چهار زن را داده بود!

آیا سنت شیعی به شما اجازه می‌دهد که اندیشه‌هایتان را درباره‌ی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟

مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقل‌گرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیده‌ی آن‌ها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامه‌ی حیات دادند و زمینی حاصل‌خیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع.

امروز می‌بینید که اصلاح‌گران سنی به موضع شیعیان نزدیک‌تر می‌شوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را می‌پذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افق‌هایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آن‌ها قدرت‌شان را بر پایه‌ی فهمی محافظه‌کارانه از دین مستحکم کرده‌اند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث درباره‌ی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود.

پیامدهای دیدگاه‌های شما برای مسلمانان معاصر و نحوه‌ی استفاده‌ی آن‌ها از قرآن به منزله‌ی یک راهنمای اخلاقی چیست؟

تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبه‌های ذاتی و عرضی قرآن را میسر می‌کند. بعضی از جنبه‌های دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفته‌اند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، درباره‌ی مجازات‌های بدنی که در قرآن مقرر شده‌اند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی می‌کرد، این مجازات‌ها احتمالاً بخشی از پیام او نمی‌بودند.

وظیفه‌ی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمه‌ی یک ضرب‌المثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضرب‌المثل را تحت‌اللفظی ترجمه نمی‌کنید. ضرب‌المثل دیگری پیدا می‌کنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.

در عربی می‌گویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، می‌گویید فلانی زغال‌سنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازه‌ی این کار را می‌دهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصه‌ای لاینحل می‌شوید.


میشل هوبینک، در بخش عربی رادیو جهانی هلند کار می‌کند. «بسط تجربه‌ی نبوی» اوایل سال ۲۰۰۸ توسط انتشارات بریل در لایدن منتشر خواهد شد.

از زمان به قدرت رسیدن دکتر محمود احمدی‌نژاد،رئیس جمهوری محبوب ملت ایران کار کردن در ایران روز به روز برای عبدالکریم سروش (سلمان رشدی ثانی) دشوارتر شده است. به همین دلیل، او دعوت به تدریس در دانشگاهی‌هایی چون هاروارد و پرینستون در آمریکا و ویسنشافت‌کولگ در برلین را پذیرفته است. در سال گذشته‌ی تحصیل، سروش مدرس میهمان در دانشگاه آزاد آمستردام و مؤسسه‌ی مطالعه‌ی اسلام در جهان مدرن (ISIM) در لایدن هلند بوده است.

 

 

رهبر انقلاب در جمع اقشار مختلف مردم : نمايندگاني را انتخاب كنيد كه راه دولت خدمتگزار را هموار كنند

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
اولاً خوشامد عرض ميكنيم به همه برادران و خواهران عزيز كه از نقاط مختلف كشور از راههاي دور و نزديك به اينجا تشريف آورديد و اين محفل صميمي و باصفا را در اين حسينيه تشكيل داديد.
حلول ماه مبارك ربيع الاول را كه ماه ولادت نبي مكرم اسلام حضرت محمد بن عبداللّه و يكي از مقاطع تاريخي بزرگ براي كل بشريت است، تبريك عرض ميكنيم. در روز اول ربيع الاول هجرت پيغمبر واقع شده است؛ از مكه به مدينه كه مبدأ تاريخ هجري مسلمانان است. اين ماه هم ربيع المولود است، هم ربيع الهجره است.
اين خاطره هاي تاريخي براي امت اسلام بسيار بزرگ و ارزشمند است. امروز هم در دنياي به اصطلاح مدرن، با ترتيباتي كه در ميان ملتها وجود دارد و سابقه نداشته است، همچنان امت اسلامي و مردم مسلمان در سراسر جهان از اين خاطره ها الهام ميگيرند؛ درس ميگيرند. در هر نقطه از دنيا كه مسلماني زندگي ميكند كه گوينده ي «لااله الا اللّه» و «محمد رسول اللّه» است، با ياد ولادت آن بنده برگزيده و سرآمد انسانها، در اين ماه در خود احساس شعف ميكند. عشق به نبي مكرم اسلام در دل يكايك مسلمانهاست؛ لذاست كه شما مي بينيد امروز كه جبهه استكبار جهاني درصدد تضعيف اسلام است، وجود مبارك پيامبر را هدف قرار ميدهد. صهيونيستها و دولتهائي كه زير نفوذ صهيونيسم هستند، دستگاه استكبار و در رأس آنها آمريكاي جنايتكار، وقتي ميخواهند با امت اسلامي دربيفتند و با اسلام معارضه كنند، آماج حمله خودشان را نبي معظم و مكرم اسلام قرار ميدهند. اين به چه معناست؟ اين به خاطر اين است كه ياد آن بزرگوار، نام آن بزرگوار، ولادت آن بزرگوار، هجرت آن بزرگوار، حكومت ده ساله آن بزرگوار در مدينه و يكايك اقدام و تعليم و آموزش آن بزرگوار، امروز براي مسلمانها، اگر تدبر بكنند و تأمل بكنند، يك درس است؛ گشايش يك در بازي به سوي زندگي است. پيغمبر الهام بخش است براي امت اسلامي. چون اين را ميدانند؛ چون از بيداري امت اسلامي ميترسند؛ چون از قدرت جامعه يك ميليارد و پانصد ميليوني مسلمانان در سرتاسر عالم وحشت دارند، در مقابل پيغمبر صف آرائي ميكنند. رحمه للعالمين را، منشأ عظيم ترين خيرات و بركات براي بشريت را در مطبوعاتشان، در زبان سياستمدارانشان، در كتاب نوشتنهايشان، به وسيله مزدورانشان مورد اهانت قرار ميدهند. اين بايد ما مسلمانها را بيدار كند؛ بفهميم كه در وجود پيامبر، در شخصيت پيامبر، در خاطرات زندگي پيامبر، در هجرت پيغمبر، در جهاد پيغمبر، در سيره پيغمبر، در درسهاي قولي و عملي پيغمبر، چه گنجينه عظيمي براي مسلمانها نهفته است. ما از اين گنجينه اگر استفاده كنيم، امت اسلامي به آنچنان موقعيتي خواهد رسيد كه نتوانند ديگر به او زور بگويند؛ نتوانند او را زير فشار قرار بدهند؛ نتوانند او را تهديد كنند؛ اين درس است براي ما.
امروز جبهه استكبار علناً، صريحاً در مقابل اسلام ايستاده است. درست است كه جمهوري اسلامي را آماج حملات خودشان از لحاظ سياسي و تبليغاتي قرار ميدهند، لكن دشمني آنها با جمهوري اسلامي هم به خاطر همين است كه جمهوري اسلامي پرچم اسلام را بلند كرده است؛ اسلام را در دلهاي آحاد امت اسلامي زنده كرده است؛ به اسلام رونق بخشيده است؛ عزت بخشيده است و خود به خاطر اسلام عزت پيدا كرده است. براي اين است كه با جمهوري اسلامي مخالفت ميكنند، معارضه ميكنند، دشمني ميكنند. با اسلام در حقيقت اينها مخالفند - يعني با يكايك اين امت عظيم اسلامي و ملتهاي اسلامي - اين را بايد آحاد امت اسلامي و ملتهاي مسلمان بدرستي، از بن دندان درك كنند و بفهمند.
اسم حقوق بشر را مي آورند، اسم دموكراسي را مي آورند، اسم انرژي هسته اي را در يك برهه اي مي آورند؛ اينها را بهانه ي دشمني قرار ميدهند، لكن واقع قضيه چيز ديگري است؛ واقع قضيه اين است كه اينها ميدانند اسلام ميتواند امت اسلامي را به يك قدرت عظيم تبديل كند. با اين مخالفند. ميدانند كه نام پيغمبر، ياد پيغمبر، زندگي پيغمبر، سيره پيغمبر و تعاليم پيغمبر ميتواند امت اسلامي را از رخوت خارج كند، به او نشاط بدهد، او را در صحنه بين المللي تبديل به يك عنصر اثرگذار و متنفذ كند، عزت به او ببخشد؛ اين را نميخواهند؛ با اين دشمني ميكنند و مخالفند؛ و الا كيست كه نداند آمريكائيها اولين دشمن حقوق بشرند. منظورم از آمريكائيها، مردم آمريكا نيستند؛ سياستمداران، سردمداران، متنفذين، گردانندگان رژيم آمريكا و رژيم صهيونيستي، كه اولين دشمنان بشريتند. ببينيد چه ميكنند در غزه! ببينيد چه ميكنند در منطقه فلسطين! ببينيد با ملتهاي مسلمان چگونه رفتار ميكنند! ببينيد در عراق و افغانستان با آن ملتهاي مظلوم چگونه با سنگدلي و قساوت رفتار ميكنند! ببينيد شكنجه هايشان را! رئيس جمهور آمريكا رسماً، علناً قانون ضدشكنجه را رد ميكند؛ اين خيلي مطلب مهمي است. يعني شكنجه بايد قانوني باشد، بايد آمريكائيها زندانيان خودشان را، بيگناهاني را كه در عراق و در افغانستان و در هر نقطه عالم دستگير ميكنند، بتوانند اينها را آزادانه شكنجه كنند. پرچم طرفداري از شكنجه را در دست گرفته اند، آنوقت اسم حقوق بشر مي آورند!
نتيجه اين رفتارها از سوي سياستمداران و سردمداران و زمامداران آمريكا اين شده است كه همين «مرگ بر آمريكا»ي شما، امروز از دل ملتهاي مسلمان - از ته دل - برميخيزد. همه آنها همين را ميگويند. يك روزي فقط ملت ايران بود كه بيدار شده بود و شعار «مرگ بر آمريكا» ميداد؛ امروز در سرتاسر جهان - دنياي اسلام، حتي در ميان غيرمسلمين - هرجا اين رئيس جمهور نگون بخت آمريكا سفر ميكند، شما ببينيد مردم چه تظاهراتي عليه او ميكنند؛ پرچمشان را آتش ميزنند؛«مرگ بر آمريكا» ميگويند؛ آدمك او را درست ميكنند و آتش ميزنند. آنوقت اينها طرفدار حقوق بشرند؟!
اين وقاحت آنها هم بيشتر مردم دنيا را و ملتهاي زير ستم را به دشمني با آنها و نفرت از آنها وادار ميكند. اينجور انسان با شكنجه موافق، با اشغال نظامي كشورها موافق، با بمب بر سر ملتها ريختن موافق، تبعيض اينجور در داخل خود آمريكا و در بيرون آمريكا بين آحاد مردم، واضح و علني و آشكار، آنوقت دم از دموكراسي بزنند! دم ازحقوق بشر بزنند! اين آن چيزي است كه ملتها را به حقيقت و واقعيت اين جرثومه ي فساد - يعني استكبار - آشنا ميكند؛ آگاه ميكند؛ ميفهمند اين سياستها چه چيز را دنبال ميكند.
امروز شما ملت ايران بدانيد در دنيا تنها نيستيد. اين شعاري كه شما ميدهيد، شعار دل همه ملتهاي مسلمان است و بسياري از ملتهاي غيرمسلمان. اين به پايمردي شما، با ايستادگي شما، با شجاعت شما ملت ايران اتفاق افتاده است. ملتهاي دنيا حقيقت را فهميده اند؛ پرده نفاق از روي اين مستكبرين برطرف شده است. آنها هم ميدانند؛ ميدانند كه ملت ايران مياندار اين حركت عظيم امت اسلامي است؛ اين را ميدانند، لذا دشمنيها را متوجه ايران كرده اند.
هرچه كه براي ايران و ايراني مايه عزت و قدرت و رفاه و راحتي است، آنها باهاش دشمنند؛ يكي اش همين انتخاباتي است كه چند روز ديگر تجربه عظيم مردم ماست كه بروند به پاي صندوقهاي رأي. با انتخابات شما اينها دشمنند؛ با اصل انتخابات دشمنند؛ با حضور پرشور و گسترده مردم در انتخابات دشمنند؛ با انتخاب آدمهاي اصلح و طرفدار حقوق مردم و متعبد و پايبند به مباني اسلامي و ارزشهاي اسلامي مخالفند، دشمنند؛ چرا؟ چون ميدانند اينها هم انتخابات، هم حضور گسترده ي مردم، هم حضور آدمهاي مناسب و شايسته در مجلس، به ضرر آنهاست؛ لذا مخالفت ميكنند. هرجور مخالفتي كه ميتوانند ميكنند؛ تبليغات ميكنند، راديو به راه مي اندازند، در راديوهاي گوناگونشان به خيال خودشان مردم را از انتخابات دلسرد ميكنند - دارند به خيال خودشان كار ميكنند - نتيجه هم ان شاءاللّه كاملاً بعكس است.
همين هفته گذشته آمريكا گفت: ما ميخواهيم عليه ايران از شوراي امنيت قطعنامه بگيريم براي اينكه مردم ايران را از صندوقهاي رأي دور كنيم. شما فكرش را بكنيد؛ اينها آنوقت مدعي مردم سالاري و دموكراسي اند! خوب، حضور مردم در هر نقطه اي از دنيا در انتخابات، مردم سالاري است؛ دموكراسي ديگر معنايش غير از اين چيست؟ اما چون ميدانند كه ملت ايران با حضور پرشور در انتخابات براي خود قدرت مي آفريند، عزت خلق ميكند، ميخواهند اين نباشد. البته از همين حالا معلوم است، در طول اين سي سال گذشته هم معلوم بوده است كه هر وقت دشمنان اين ملت سعي كردند مردم در انتخاباتي شركت نكنند و تبليغات كردند، مردم بعكس پرشورتر در انتخابات شركت كرده اند. اين دفعه هم همينجور خواهد شد به توفيق الهي.
مردم ميدانند كه حضور آنها در انتخابات مايه قدرت و ابهت بين المللي آنهاست. آنها اين را نميخواهند. آنها ميخواهند مردم در انتخابات شركت نكنند تا اين نشانه روگرداني مردم از نظام اسلامي باشد و نظام اسلامي به اين وسيله ضعيف بشود و آنها بتوانند به ملت و كشور و دولت و همه فشار وارد كنند.
آنها ميدانند كه حضور پر شور مردم در انتخابات به مردم قدرت ميدهد و آنها ديگر نميتوانند نقشه هايشان را نسبت به ايران اجرا كنند. ميخواهند اين نباشد. تمام دستگاههاي تبليغاتي شان را به راه انداخته اند كه مردم را از حضور در انتخابات منصرف كنند. عواملشان هم البته هستند متأسفانه؛ غير از راديوها و وسائل تبليغاتي آنها، گاهي در گوشه و كنار در داخل هم هستند، براي اينكه مردم را از انتخابات دلسرد كنند. آنها نسبت به آنچه كه در كشور، از خدمات عظيمي كه انجام گرفته است، ايجاد ترديد ميكنند.كي ميتواند منكر بشود كه چه خدمات بزرگي را دولت و مجلس به اين كشور كرده اند. كارهاي عظيمي كه انجام گرفته است و كارهائي كه ان شاءاللّه به توفيق الهي ثمرات آن و نتايج آن را مردم بمرور خواهند ديد. براي اينكه اينها را از چشم مردم دور كنند و مردم را دلسرد كنند، هر چه ميتوانند و در چنته دارند، عليه دولت، عليه مجلس، عليه مسئولين بيان ميكنند، تا مردم را دلسرد كنند. يا مثلاً شبهه در خود انتخابات، كه آيا اين انتخابات آزاد است، آيا آزاد نيست؟ آيا در اين انتخابات دستكاري نميشود، تقلب نميشود؟ من ميتوانم با اطمينان كامل به شما عرض كنم كه انتخابات - چه در اين دوره اي كه دو سه روز ديگر انجام خواهد گرفت ان شاءاللّه، چه در دوره هاي قبل - درست انجام ميگيرد. به همين دلائل هم هست كه ما گفتيم، باز هم تكرار ميكنيم: شركت و حضور در انتخابات براي مردم، هم يك فريضه سياسي است، هم يك فريضه ديني است. اين مثل اين است كه يك انساني بدن خودش را با ويتامين و با غذاهاي مقوي تقويت كند؛ وقتي بدن تقويت شد، ميكروبها ديگر نميتوانند در او نفوذ كنند؛ دشمني هم اگر حمله كرد، ميتواند از خودش دفاع كند. اين، مهمترين مسئله در باب انتخابات است؛ يعني حضور مردم.
ملت ايران همچناني كه در اين حدود سي سال نشان داده است، هر جائي كه آزموني براي نشان دادن اقتدار ملي بوده است، وارد شده است. اگر راهپيمائي بوده است، تظاهرات بوده است، اگر انتخابات بوده است، اگر حضور در جبهه ها در دوران دفاع مقدس بوده است - هر جائي كه مظهري از مظاهر قدرت ملي محسوب ميشده است - ملت ايران با هوشياري، با شجاعت در آن حضور پيدا كرده است. و همين است كه در طول اين سي سالي كه تقريباً از انقلاب ميگذرد، كشور شما، ملت شما، دولت شما روز به روز قوي تر شده است؛ روز به روز آرمانهاي انقلاب و مباني انقلاب و ارزشهاي انقلاب در او زنده تر شده است.
ارزشهاي انقلاب چيست؟ ارزشهاي انقلاب در درجه اول، استحكام ايمان و ديانت در دلهاست - كه منشأ همه كارها و مجاهدتها اين است - عدالت اجتماعي است، مبارزه با فساد است، آزادي مردم در انتخاب است، عدم تحميل آراء فردي و حزبي و دولتي و غيره بر مردم است، كه مردم آزادانه فكر كنند، آزادانه عمل بكنند؛ در چارچوب مقررات اسلامي. مردم سالاري ديني يعني اين. اينها ارزشهاي انقلاب و مباني انقلاب است. لذا شما كه ميخواهيد برويد پاي صندوق رأي و رأي بدهيد، هدفتان اين باشد كه يك مجلسي تشكيل بشود پايبند به همين مباني انقلاب و ارزشهاي انقلاب. نماينده، متدين، امين، معتقد به عدالت اجتماعي - استقرار عدالت در سرتاسر كشور - متنفر از فساد در هر بخشي و در هر طبقه اي از طبقات مسئولين، معتقد به عزت جمهوري اسلامي؛ مجلس بايد يك چنين مجلسي باشد. ما هفت دوره مجلس شوراي اسلامي را گذرانديم. در مجلس شوراي اسلامي گاهي اتفاق افتاده است كه كساني آمده اند كه با اسم «اسلامي» براي اين مجلس مخالفت كرده اند! در دوره اول كه بحث اين بود كه اسم مجلس چه باشد - كه آمده بود «مجلس شوراي اسلامي» - يك عده اي ايستادند كه نه، «اسلامي» نباشد! خوب، اين نماينده ملت ايران نيست. ملت ايران براي اسلام اين فداكاريها را كرده است. ملت ايران عظمت خود را، عزت خود را، اقتدار خود را، آسايش و رفاه خود را در اسلام جستجو ميكند. يك عده اي پيدا شدند كه با اسم «اسلامي» براي مجلس مخالفت كردند! خوب، اين مطلوب نيست. يا يك كساني در يك مجلس ديگري پيدا شدند، تصميم گرفتند بر طبق خواسته مخالفين كه ميگفتند بساط انرژي هسته اي را جمع كنيد، در كشور قانون بگذرانند كه دولت را الزام كنند كه دنبال انرژي هسته اي نرود! اين هم بود در يكي از مجالس ما. اين چيزي نيست كه ملت ايران آن را بخواهند. اما در همين مجلس هم - همين مجلسي كه الان بر سر كار هست - قانون گذراندند و دولت را موظف كردند كه بايستي انرژي هسته اي را دنبال كند و موانع سر راه را برطرف كند. همه جور داشتيم.
بايد ما هوشيار باشيم؛ آحاد ملت بايد هوشيار باشند. نماينده متدين، امين، طرفدار عدالت، مخالف با فساد، طرفدار حقوق محرومين، پايبند به مباني اسلام و ارزشهاي اسلامي و خط امام؛ يك چنين نماينده اي را بفرستند مجلس؛ آنوقت مجلس مقتدر خواهد شد، عزتمند خواهد شد. تشخيص اين براي همه البته آسان نيست، ولي بايد تحقيق كرد، بايد به آدمهاي مطلع، آدمهاي خبره، آدمهاي مطمئن مراجعه كرد.
و من عرض بكنم رأي دادن در مجلس به نماينده ها و به اين كساني كه مطرح هستند براي رفتن به مجلس، پيش خداي متعال داراي ثواب است؛ ولو انسان در تشخيص اشتباه هم كرده باشد. البته اگر تشخيص درست داده باشد، اين ثواب مضاعف ميشود. خود رأي دادن، خود رفتن پاي صندوق، خود شركت در اين آزمون بزرگ، پيش خداي متعال داراي ثواب است. خداي متعال شاهد و ناظر عمل ماست. «و قل اعملوا فسيري اللّه و رسوله و المؤمنون»؛ عمل كنيد، اقدام كنيد، خدا اقدام شما را مي بيند، پيامبر اعظم اقدام شما را مي بيند، مؤمنين اقدام شما را مي بينند. از حضور شما در پاي صندوقها مؤمنين ساير كشورها هم خرسند ميشوند. اين دشمنان نادان ما، دشمنان احمق ما
- همين سردمداران سياست آمريكائي - كه نسبت به اين انتخابات اين همه اظهار حساسيت كردند، موجب شده است كه ملتهاي مسلمان نسبت به اين انتخابات حساس شده اند؛ همه گردن ميكشند ببينند ملت ايران در اين انتخابات چه ميكند؟ چه جور وارد صحنه انتخابات ميشود و چه كساني را انتخاب ميكند. آمريكائيها گفتند ما مايليم فلان جور آدمها باشند، فلان جور آدمها نباشند. ملتهاي مسلمان نگاه ميكنند ببينند آيا نسخه آمريكائي در ايران عمل شد يا نسخه ايراني و اسلامي عمل شد. آنچه كه آمريكائيها ميخواهند، مخالف منافع ايران است.
رحمت خدا بر امام بزرگوار ما كه ميفرمود از دشمني دشمن، از دشنام دشمن نترسيد؛ وقتي او به شما بدگويي ميكند، اخم ميكند، دشنام ميدهد، بدانيد كه شما يك كار بزرگي انجام داده ايد يا داريد انجام ميدهيد كه او ناراحت است. از اين بترسيد كه از شما تعريف كند. اگر دشمن از شما تعريف كرد، اين نشاندهنده اين است كه شما يك كاري به نفع او انجام داده ايد. هر كسي را كه دشمن ما، دشمن ايران، مي خواهد كه او بر سر كار نباشد، در مجلس نباشد، در دولت نباشد، او بايد باشد؛ او به نفع ايران است. هر كسي را كه دشمن ما ميخواهد كه او برود در دستگاه حاكميت كشور و قانونگذاري كشور، او نبايد برود. او طبق خواست دشمن عمل خواهد كرد.
نماينده صالح آن كسي است كه پايبندي او به اسلام باشد، پايبندي او به عدالت باشد، پايبندي او به منافع ملي باشد، مرز او با دشمن مرز مشخصي باشد. اگر اين نشد، آن نماينده، نماينده خوبي نخواهد بود؛ نماينده ملت در واقع نخواهد بود. خوشبختانه در كشور ما مجموعه هاي سياسي اي كه هستند، نسبت به مباني اسلام و انقلاب تقريباً همه، بجز يك اقليت كوچكي، متفق القولند؛ منتها مرزها را بايد روشن كرد. بعضي، از دشمن رودربايستي دارند؛ بعضي، ملاحظه دشمن را ميكنند. ملاحظه ملت را بايد كرد، ملاحظه خدا را بايد كرد، نه ملاحظه دشمن را. دشمن، دشمن است؛ هرچه ملاحظه كني، هر چه عقب بنشيني، او جلو مي آيد. اگر خاكريز شما در مقابل دشمن خاكريز مستحكمي نباشد، او نفوذ ميكند. دشمنان اين را ميخواهند. يكي از شاخصها همين است. مردم در هر جاي كشور هستند، به اين شاخص توجه كنند.
آن كساني كه مرزشان با دشمن و دست نشاندگان دشمن مرز كمرنگي است، اينها براي ورود به مجلس اصلح نيستند. كساني بايد باشند كه مرز روشني با دشمن داشته باشند. اين را من قبلاً هم گفتم، حالا هم تكرار ميكنم، بگرديد؛ از خدا هم كمك بخواهيد، از آدمهاي مطلع و امين و باصداقت كمك بخواهيد، تا بدانيد چه كساني را بايد بفرستيد مجلس؛ آنوقت مجلس، مجلسي خواهد شد كه ميتواند آرمانهاي ملت را تبلور و تجسم ببخشد به معناي واقعي كلمه؛ همچناني كه بحمداللّه در طول اين زمانهاي گوناگون ديديم مجالسي بودند كه يا يكسره يا يك اكثريت قاطع در آنها همينجور عمل كردند؛ قوانين خوب گذاشتند، دولتها را وادار به كار كردند. ان شاءاللّه مجلس هشتم مجلسي باشد كه به كارهاي خير كمك كند، به آنچه كه همت مسئولان و همت مجريان و همت دولت بر آن گماشته شده است، ان شاءاللّه كمك كند، راهها را باز كند، قوانين مناسب ملت بگذراند و نظارت كند.
شأن مجلس عبارت است از قانونگذاري و نظارت كردن؛ هم قانون خوب بگذارند كه مجريان دستشان باز باشد و بتوانند براي مردم كار كنند، خدمت كنند - خوب، بحمداللّه دولتهاي ما خدمتگزار بوده اند، اين دولت هم بخصوص فعاليت و تلاش خيلي خوبي دارد - و بتوانند آن كاري را كه ميخواهند انجام بدهند، براي مردم انجام بدهند؛ اين از يك طرف، از يك طرف هم نظارت؛ بر همه ي دولتها نظارت بايد وجود داشته باشد. انسان بايد تحت نظارت باشد؛ هم نظارت وجدان خود، هم نظارت مراقبين قانوني خود؛ و بداند كه تحت مراقبت خداي متعال و نظارت الهي هست. اين ميشود يك مجلس خوب.
اميدواريم خداي متعال كمك كند به ما ملت ايران و آحاد مردم عزيزمان در شهرهاي مختلف - چه در تهران، چه در استانهاي گوناگون و شهرهاي مختلف؛ چه در نقاط روستاها و مناطق دورافتاده - كه همه ان شاءاللّه بتوانند در اين انتخابات با شور و شوق، با انگيزه و با قصد قربت شركت كنند و ان شاءاللّه محصول اين شركت عمومي، اولاً عزت ملت ايران و هيبت ملت ايران در چشم دشمنان بشود و جلو فتنه انگيزيهاي دشمنان را بگيرد، ثانياً يك مجلس كاملاً مفيد براي ملت و نافع براي رسيدن به آرمانهاي انقلاب و ارزشهاي انقلاب به وجود بيايد و ان شاءاللّه كمك حضرت بقيه اللّه (ارواحنا فداه) شامل حال همه ما باشد و ارواح مطهر شهدا و روح مطهر امام كه اين راه را جلو ما ملت ايران باز كرد، ان شاءاللّه با پيغمبر و اوليائش محشور باشد.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

خبر دیدار سفیر آلمان

 خبر دیدار سفیر آلمان و جزئیات خبر
بدنبال انتشار خبری در برخی سایت های اینترنتی مبنی بر دیدار محرمانه سفیر آلمان در تهران با محمدرضا خاتمی دبیرکل سابق حزب مشارکت و عضو فعلی شورای مرکزی این حزب ، خبرنگار جهان به اطلاعات جدیدی از این دیدار دست یافت.
جهان: درحالیکه جبهه مشارکت از اطلاع رسانی در مورد خبر دیدار سفیر آلمان خودداری می کند و رسانه ها نیز این خبر را بایکوت کرده اند، خبرنگار جهان به اطلاعات جدیدی از محتوای دیدار محرمانه محمدرضا خاتمی عضو برجسته حزب مشارکت با سفیر آلمان در تهران دست یافت.

بدنبال انتشار خبری در برخی سایت های اینترنتی مبنی بر دیدار محرمانه سفیر آلمان در تهران با محمدرضا خاتمی دبیرکل سابق حزب مشارکت و عضو فعلی شورای مرکزی این حزب ، خبرنگار جهان به اطلاعات جدیدی از این دیدار دست یافت.

یکی از فعالان حزب مشارکت که نخواست نامش فاش شود ، در گفتگو با جهان ضمن اعتراض به لاقیدی تشکیلاتی در این حزب و عدم رعایت منافع ملی توسط برخی اعضای ارشد آن ، گوشه هایی از این مسائل را افشا کرد.

وی با اشاره به بازداشت یک عضو وابسته به سازمان منافقین در شاخه جوانان حزب مشارکت از سوی نیروهای امنیتی ، تصریح کرد:« متاسفانه گردانندگان حزب ، به بهانه تکثرگرایی عملا" حزب را به تشکیلات بی در و پیکری تبدیل کرده اند که عناصر وابسته به سایر گروه ها و حتی منافقین به راحتی در آن نفوذ می کنند.»

وی افزود:« متاسفانه این امر در درجه اول ناشی از بی توجهی برخی مسئولان ارشد حزب به منافع ملی است و زمانی که این اعضای برجسته به صورت محرمانه با برخی سفرای خارجی که سیاست های ضدایرانی دارند به گفتگو می نشینند،اعضای جوان تر به راحتی جذب جاهای دیگر می شوند و آنچه عملا" در این میان پایمال می شود منافع ملی و مصالح ایرانیانی است که این همه از آنها دم می زنیم.»

این عضو حزب مشارکت با تاکید بر اینکه تعداد قابل ملاحظه ای از نیروهای متعهد حزب از این رویه ناراضی اند ، به دیدار محرمانه چندی پیش دبیر کل سابق حزب مشارکت و عضو شورای مرکزی فعلی آن با سفیر آلمان در تهران اشاره کرد و گفت: « زمانی که برخی مطالب رد و بدل شده در این ملاقات محرمانه را از یکی از دوستان حزبی شنیدم و از اینکه شخصیتی چون رضا خاتمی اینگونه سفره دل را مقابل یک سفیر خارجی باز کرده ، شوکه شدم.»

این عضو حزب مشارکت درباره محتوای این دیدار گفت : « در این دیدار که پیش از صدور قطعنامه سوم شورای امنیت علیه ایران انجام شده ، محمدرضا خاتمی با بی صبری از سفیر آلمان می پرسد که پرونده هسته ای ایران و قطعنامه سوم به کجا رسید و سفیر با خنده در پاسخ می گوید که نگران نباشید ما تصمیم خودمان را گرفته ایم درست است که تصویب قطعنامه علیه ایران قدری طول کشید اما مطمئن باشید که بالاخره صادر می شود.»

وی افزود:« خاتمی همچنین در این ملاقات محرمانه ، با طرح این موضوع که تحریم ها ی خارجی جواب داده و با آشکار شدن مشکلات اقتصادی احمدی نژاد پایگاه خود را از دست داده است ، خطاب به سفیر آلمان می گوید که بزرگترین چیزی که می تواند احمدی نژاد را سرپا نگه دارد و حتی در انتخابات ریاست جمهوری آینده موجب انتخاب دوباره او شود ، پیروزی در پرونده هسته ای است که غرب باید در این باره چاره ای بیندیشد.»

این فعال عضو حزب مشارکت افزود:« در این ملاقات سفیر آلمان از رضا خاتمی می پرسد که چرا چهره اصلاح طلبی مثل کروبی که رئیس مجلس ششم بوده در انتخابات اخیر با سایر اصلاح طلبان همراه نشده است؟ خاتمی در پاسخ می گوید که کروبی از روز اول هم اصلاح طلب نبوده بلکه بیشتر یک فرصت طلب است . اروپایی ها نباید خیلی روی آدمی مثل کروبی حساب باز کنند»

وی ادامه داد: « رضا خاتمی با ابراز ناراحتی از مواضع کروبی تاکید می کند که کروبی چون می خواهد در انتخابات ریاست جمهوری آینده شرکت کند به ابزار دست جریان ضد اصلاحات تبدیل شده تا بتواند رضایت مسئولان ارشد را برای حضور در انتخابات آینده به دست آورد.»

وی افزود: « در پایان این دیدار ، سفیر آلمان ضمن ابراز امیدواری برای پیروزی هر چه نزدیک تر حزب مشارکت ، یک هدیه قیمتی هم به رضا خاتمی اهدا کرد.»

این فعال حزب مشارکت همچنین یادآور شد: « در جریان تحصن نمایندگان مجلس ششم در سال 82 که در اعتراض به رد صلاحیت های صورت گرفته توسط شورای نگهبان انجام شد ، سفیر آلمان ضمن حضور در جمع نمایندگان متحصن حمایت خود را از اقدام آنان اعلام کرد.

صهیونیزم

بسمه تعالی

صهیونیزم

تفکر صهیونیزم دیر زمانی است که از منفورترین و مخوفترین آئین سیاسی ، اجتمائی و اقتصادی دنیا مطرح است .

در این قسمت سعی شده با این تفکر که در آئین یهود رخنه کرده ، بیشتر آشنا شویم .

جای داشت بحث فلسطین در زیر مجموعه جنایات صهیونیزم مطرح شود ولی با توجه به اهمیت این موضوع ، بصورت مجزا برسی میگردد.

فراماسونری

ماسونيسم(1)

(ماسون) يعنى بناء(2).

(ماسونيسم) حزبى است مخفى كه فقط بخاطر ريشه كن ساختن اديان، اخلاق و دولتها به حساب يهود، تأسيس شده است.

مطالب اين بخش از كتاب (اسرار الماسونية) تأليف ژنرال جواد رفعت ايلخان مى‏باشد.

الف ـ تعريف حزب:

ماسونيسم حزبى است مخفى كه تا به حال كسى از مقرّرات و قوانين آن اطلاع نداشته و در هيچ كتابى راجع به آن مطلبى نوشته نشده است(3).

عقائد رموز و اشارات ما به لغت مصرى فرعونى است، كه به وسيله بنى اسرائيل به ما ارث رسيده است(4).

ب ـ هدف حزب:

حزب ماسونى نبايد به يك دولت، يا دو دولت اكتفا نمايد بلكه تمام دولتهاى جهان را بايد تحت سيطره خود قرار دهد براى رسيدن به اين هدف در ابتدا لازم است دين و علماء دين را كه يگانه دشمن ما هستند نابود كنيم(5).

برادران عزيز، علماء دين مى‏خواهند بر امورات دنيوى ما نيز چيره شوند و اين وظيفه ما است كه تز آزادى مذهب را در اذهان مردم بگنجانيم و آنها را از دور علماء پراكنده كنيم.

دين را كه يگانه دشمن بشريّت است بايد نابود كرد چون باعث جنگها، جدالها، كشتارها و همه كشمكشهاى مردمى مى‏باشد.

برادران عزيز، تا مى‏توانيد قانون و مقرّراتى جعل كنيد تا اين كه مجالى براى دستورات و قوانين دين و مذهب باقى نماند، زيرا حاكميّت علماى دين را تا مى‏توانيم از بين برده و كار دين و دينداران و مؤمنين را با خدا يكسره كنيم(6).

حزب ماسونى، در چندين سال اخير نقشهاى مهمّى در سياست اروپا داشته است(7).

افراد اين حزب نبايد به هيچ دينى معتقد باشند(8).

فرد ماسونى ممكن است (وطن‏پرست) باشد، ولى به شرط آن كه پاى بند به مقرّرات حزب ماسونى باشد.

افراد اين حزب مى‏توانند كارمند دولت، وكيل مجلس و يا رئيس جمهور بشوند، به شرط آن كه بدون مشورت با مجلس ماسونى كارى انجام ندهند و از هدف ماسونيسم نبايد دور شوند(9).

اگر فرد ماسونيسم، زمامدار مملكتى شد، بقيه افراد حزب را بايد در كنار خود به مقامات عاليه برساند(10).

ماسونيسم، حزبى است مخفى كه هدفش نشر افكار و عقائد خود و چيره شدن بر جهان و جهانيان است و اگر گروهى افكار ما را قبول كنند سبب راحتى ما مى‏گردند(11).

ماسونيسم يگانه حزبى است كه با اديان، عقائد و مقدّسات دينى سخت مبارزه مى‏كند(12).

هدف ما اين است كه دولتها و ملّتها را بر پايه انكار خدا تأسيس كنيم(13).

هدف ماسونيسم برپائى نظام جمهورى لامذهب بودن در جهان مى‏باشد(14).

آنها براى رسيدن به اهداف خود بايستى تشكيلات خانواده را به هم زنند و اصول اخلاقى جامعه را كاملاً بدون داشتن دين و اهميّت دادن به ناموس و اخلاق حسنه تربيت كنند. البته اين كار در مرحله اوّل مشكل به نظر مى‏رسد ولى چون در ميان آنها ميل به شهوت و لاابالى گرى فطرى و طبيعى است از اين رو شايد چندان هم مشكل نباشد.

افراد حزب را با مقامهاى بالا در حزب، فريب داده و آنها را به ناهمواريهاى زندگى آشنا مى‏سازند، تا از زير بار حزب شانه خالى نكنند.

يكى از اهداف بزرگ مهم آنها اين است كه تشكيل خانواده را جدّى نگرفته و اهميتى به رفع مشكلات خانواده نمى‏دهند گرچه همه نقشه‏هاى آنها نقش برآب خواهد شد.

طبيعت انسان ميل به محرمات و شهوترانى است و اين وظيفه ما است كه درجه حرارت شهوت را در جامعه بالا ببريم، تا اينكه به تمام مقدّسات خود كافر گردند.

تنها از اين راه مى‏توان افراد را براى ورود و جذب در حزب آماده كرد(15).

انسان بايستى بر خداوند، خود چيره شده و عليه او اعلام جنگ كند.

آسمانها را مانند ورق كاغذ، پاره پاره كند(16).

الحاد و شرك به خداوند، يكى از مفاخر اين حزب است.

و شعارهاى آنها اين است كه زنده باد مردان و زنان دليرى كه به اصلاح دنياى خويش پرداختند و منتظر آخرت نشدند(17).

به زودى بايد مؤمنين، دينداران و متديّنين را اعدام كرد و بدين وسيله بر عقائد باطله آنها پيروز شد(18).

فراموش نكنيد، ما از دشمنان حقيقى اديان هستيم(19).

يكى از ذخيره‏هاى پرارزش بشر اين است كه پاى بند هيچ عقيده‏اى نباشد. آنچه مردم به آن عقيده دارند از ترشحات فكر و انديشه‏هاى انسان است، مغز انسان است كه حقيقت را مى‏تراشد و بخورد ديگران مى‏دهد و بر ما است كه از اين حقيقت منتهاى استفاده را بكنيم. جمال و زيبائى و الحاد در همين است و اين تنها هدف گمراهى و اساس بين ريشه الحاد است(20).

هدف تنها اين نيست كه بر (متدينين) غالب شويم بلكه هدف ما نابود ساختن آنها است(21).

نتيجه جنگى كه بر عليه (دين) آغاز كرده‏ايم، جدائى دين از سياست است(22).

تمام قوانين سياسى و اجتماعى را كنفرانسهاى ماسونى وضع مى‏كند(23).

به زودى ماسونيسم جاى اديان را گرفته و (مساجد و معابد) آنها تبديل به (محفلهاى) ماسونى خواهد شد.

وقتى (البرت بايك) فوت كرد و به جاى او آقاى (لمى) رئيس حزب انتخاب شد، عكس (مسيح) را بر سر در قصر (ماسونيسم) نصب كرده و در زير آن عكس چنين نوشتند: پيش از آن كه اين مكان را ترك گوئيد بر صورت اين شيطان خائن آب دهان بياندازيد(24).

زمينه براى انقلاب (ماركس) آماده است، فقط بايد با (كارگران) هم صدا شده و اعلان انقلاب كنيم و حتما اين انقلاب پيروز خواهد شد، زيرا ما (قوّه متفكّره) اجتماع هستيم و كارگران (قوّه مادى) اجتماع مى‏باشند، وقتى اين دو قوّه باهم جمع بشوند اضطراب و انقلاب بزرگى به وجود خواهد آمد(25).

افراد حزب ماسونى اكثريّت دستگاه حاكمه فرانسه را تشكيل مى‏دهند(26).

آزادى پدران به اصطلاح (مقدس) مصالح ما را تهديد مى‏كند(27).

سالخوردگان را اهميّت نداده و نسل جوان را دريابيد، سعى كنيد نوجوانان و جوانان را به مجالس خود جلب كنيد، تا تعاليم حزب را در كودكى و جوانى بياموزند(28).

انطباعات دوران كودكى، هرگز فراموش نمى‏شود و بايد افكار خود را در آن دوران به جوانان تزريق نمائيم و آنها را دور از دين و خدا و مقدّسات تربيت كنيم(29).



1 ـ دائرة المعارف بريتانيا (Encyclopaedia Britanica 1911 Masonism).

2 ـ اصل الماسونية، تأليف عوض الخورى، صفحه 35 (The origin of Masonism).

3 ـ الخطب الاربع، محفل السلامة الماسونى.

4 ـ همان مدرك.

5 ـ كنفرانس شرق اعظم، سال1923 م.

6 ـ نشريّه محفل ماسونى فرانسوى بزرگ، سال1922.

7 ـ مجلة الشرق الكبير.

8 ـ مذاكرات كنفرانس ماسونى فرانسوى در سال1897.

9 ـ البناء الماسونى، سال1889.

10 ـ كنفرانس محافل ماسونى، سال1884.

11 ـ كنفرانس مشرق اعظم فرانسوى، سال1923.

12 ـ مجله آكاسيا، ايتاليا، سال1904.

13 ـ كنفرانسى كه به يادبود اعلاميه حقوق بشر در سال1889 تشكيل شد.

14 ـ كنفرانس ماسونيسم جهانى، سال1900.

15 ـ از سخنرانى ماسونى بزرگ آقاى (بيكزتو) در سال1921.

16 ـ از سخنرانى (ليفرج) در سال1965.

17 ـ (انه بانزنت)، صفحه2 ، لندن سال1882.

18 ـ محفل ماسونى بزرگ ، سال1922.

19 ـ مظاهر كنفرانسى ماسونى، سال1911.

20 ـ جين جيرس، سال1895.

21 ـ مذاكرات كنفرانس ماسونى جهانى، سال1900.

22 ـ مجله آكاسيا، سال1903.

23 ـ نشريّه دانشگاه (نانسى) فرانسوى، سال1903.

24 ـ مشرق ماسونى اعظم.

25 ـ مجله آكاسيا، سال1903.

26 ـ كودو، وزير سابق فرانسوى، در كنفرانس1964.

27 ـ نشريه مشرق اعظم، سال1903.

28 ـ از تعاليم ماسونيسهاى آزاد (Freemasonery).

29 ـ از تعاليم (فيلنى) ماسونى.

پروتكل ها

(Protocols of Learned Learned Lidersofzion)

يكى از حيرت‏انگيزترين و عجيب‏ترين و خطرناكترين كتابهاى سياسى كه تا كنون انتشار يافته است، كتاب (پروتكلهاى حكماى يهود) مىباشد(1).

شما هنگامى كه اين كتاب را مطالعه كنيد، حتما متوجه خواهيد شد كه همين يهودى كه آنها را مردمِ سالم و بى‏آزارى فرض كرده بوديد، چه تشكيلات خطرناك و زيان بخشى را تشكيل مى‏دهند.

اين كتاب را چندين مرتبه مطالعه كرده‏ام و هر بار كه آن را مطالعه كرده دهشتم افزون‏تر شده است. اين كتاب مجموعه‏اى است از سخنرانيهاى يك شخصيّت برجسته يهودى كه براى چند تن از ثروتمندان و افراد با نفوذ يهودى ايراد كرده است(2).

پنجه‏هاى خونين يهود از پشت صفحات كتاب به خوبى پيدا است و صدق گفتار (اوسكارليفى) يهودى ازاين كتاب به خوبى معلوم مى‏گردد، كه مى‏گويد: پادشاه اخلال گران، فتنه‏انگيزان و جلادان جهان ما هستيم(3).

اينكه توجّه شما را به چند پروتكل جلب مى‏نمائيم، تا اين افعى‏هاى پرنفوذ را كه يگانه شعار آنها همان كلامى است كه (دى) اسرائيلى نخست‏وزير سابق بريتانيا گفته است:

غَدْر (نيرنگ)، دروغ و خيانت در راه پيروزى گناه نيست(4)، بشناسد. و از سياستى كه دو جنگ جهانى را برپا نموده و ميليونها مردم را به كشتن داد، اطلاعات تازه‏ترى بدست آورند.

پروتكل شماره1:

تِز آزادى سياسى را ما وضع كرديم، ولى برما لازم نيست كه آن را تطبيق كنيم، امّا اگر ضرورت پيدا كرد تمسك به آزادى سياسى براى جلب مردم مانعى ندارد.

فرق نمى‏كند كشمكشهاى داخلى و يا جنگهاى خارجى دولت را از پاى درآورد و آن را بدست دشمن بسپارد، در هردو صورت افتخار ما اين است كه سقوط كشور بدست ما انجام گرفته است.

اخلاق و سياست جمع نمى‏شوند، بنا بر اين حاكمى كه خويش را مقيد و پاى بند به دستورات اخلاقى مى‏داند، در واقع مغز سياسى ندارد و هرگز حكومتش پايدار نمى‏ماند.

حقوق ما در پس (قوه) مخفى است، در حقيقت (حقّ) يعنى: آنچه در دست دارى به من بده، تا ثابت كنم، من پُرزورتر از تو هستم.

هدف واسطه را توجيه مى‏كند و هرچه در راه رسيدن به هدف انجام دهيم خوب است.

ما نبايد خود را به جملات: اين بهتر است اين اخلاقى است و مانند آن مقيد سازيم.

جوانان نصارى را به مواد مخدر معتاد كرده و به شكل كلاسيك Classics آنها را منحرف سازيم.

حيا، عفت و ناموس را به وسيله قهرمانان، آموزگاران و كلاً آموزش و پرورش از مغزها بيرون آورده كه اين چيزها در اجتماع مفهومى ندارد.

دروغ و سرنيزه و خدعه يگانه شعار ما است.

به عقيده ما زور، عنف و جبر يگانه عامل ايجاد عدالت اجتماعى است.

ما نخستين كسانى بوديم كه جملات آزادى، مساوات و اخوّت را در ذهن مردم انداختيم، مردم بيچاره هم آنها را طوطى وار تكرار كردند در صورتى كه هيچ يك از آنها تا به حال تحقق نيافته است و در نتيجه هم آزادى فردى را از دست داده و هم از حقوق اجتماعى خويش محروم شدند.

با آن كه اين كلمات مانند كِرم، سعادت نصارى را آهسته آهسته نابود مى‏كند، با وجود اين، آنها پرچم ما را بر فراز كشورهاى خويش نصب كرده و دولتهاى خود را يكى پس از ديگرى در اختيار ما گذاشتند.

پروتكل شماره2:

از بين مردم افرادى كوتاه‏فكر و بى‏رأى را انتخاب خواهيم كرد، تا هرچه به آنها دستور بدهيم بدون چون و چرا اجرا نمايند.

خيال نكنيد كه اين تصريحات پوچ و بى‏اساس است، به خاطر داشته باشيد، ما بوديم كه زمينه را براى داروين Darwin و ماركس Marx و نيتچه Nietshche آماده ساختيم و به اصطلاح به آنها سر و سامان داديم.

روزنامه، يكى از بهترين و مهمترين وسيله نشر افكار ما است.

روزنامه نگارى يكى از منابع سرشار فرهنگ است، ولى چون دولتها نتوانستند از آن بطور شايسته‏اى استفاده كنند سرانجام بدست ما افتاد، به وسيله آن توانستيم افكار خود را در اذهان مردم بگنجانيم و صدها كرور طلا و نقره جمع‏آورى نمائيم.

پروتكل شماره3:

زمامدارى مملكت را هدف احزاب سياسى قرار داده و به وسيله آن ميدانهائى را براى زد و خورد بوجود آورديم، در نتيجه اضطراب و ناامنى همه را بيچاره كرد و فقر و بدبختى بر تمام كشورها حكم فرما شد.

با جمله (حقوق كارگران) فقرا و بينوايان را دچار بحران كرديم، زيرا فشار زندگى، آنها را از رسيدن به اين حقوق ساختگى باز داشته، در نتيجه هم از حقوق روزانه خود محروم شده و هم در اثر اعتماد بر كابينه‏هاى كارگران و تظاهرات بى‏مورد، فقيرتر و بيچاره‏تر گشتند.

مردم زير لواى ما اشراف را كه در واقع به نفع آنها بود از بين برده و خود را در ذهن استعمارگران و ثروتمندان نوظهور انداختند.

ما پيوسته مى‏كوشيم تا خود را مخلص و مدافع از كارگران قرار دهيم و به اين وسيله آنها را تحت خِرقه كشيده و از طرفداران كمونيزم قرار دهيم.

از مبادى كمونيزم، دفاع خواهيم كرد تا مردم گمان كنند كه مخلص آنها هستيم و اين همان روشى است كه حزب (ماسونى) در پيش گرفته است.

ملّت يهودى براى آن كه رفقاى خود را به شكل قهرمان نشان دهد، آنها را از قهرمانان درجه اوّل معرفى مى‏كند.

تا توانستيم بساط فقر و بيچارگى را وسيع ساختيم تا مردم همچنان برده و ذليل اراده ما باشند.

از راه تقويت حسّ حسد و كينه توزى عواطف و احساسات مردم را به خدمت گرفته و مى‏گيريم.

ملتهاى غير يهودى بدون كمكهاى فكرى ما نمى‏توانند كارى انجام بدهند، حتّى در كوچكترين مسائل زندگى خود نياز به ما دارند.

انقلاب فرانسه كه آن را انقلاب كبير مى‏ناميم بدست ما انجام گرفت اعلاميه حقوق بشر از تراوشات يهود است، اسرار اين اعلاميه براى ما خيلى روشن و واضح است زيرا ما آن را تنظيم كرده و به وسيله آن مردم را بدبخت و بيچاره كرديم.

پروتكل شماره4:

اجتماعى در موقعى سعادتمند خواهد بود كه متديّن و به رهبرى روحانيّت گام بردارد، ولى هرچه مردم از دين دور شده و به اصطلاح متمدن‏تر شوند، به نفع ما خواهد بود، بدين سبب ما بايد عقده (خداپرستى) را از اذهان مردم بيرون كرده و آنها را به سوى ماديّت سوق دهيم.

براى آن كه ملتهاى غير يهودى متوجه سياست پشت پرده ما نشوند، بايد آنها را به كارهاى صنعتى و تجارتى سرگرم كنيم تا به (دشمن مشترك) خود پى نبرند.

نتيجه اين عمل آن است كه ثروت ملتهاى غير يهودى كه همچنان در بانكها بيكار مانده است، به وسيله معاملات ربوى به خزانه‏هاى ما تحويل مى‏گردد.

پروتكل شماره5:

بذر دشمنى، كينه‏توزى و حسد را در هر خانه‏اى كاشته و در اين زمينه از تعصّبات مذهبى، قبيله‏اى و غيره استفاده كنيم.

در مملكتى كه ما زندگى مى‏كنيم هيچ موقع از طرف همسايگان عليه آن مملكت اعلان جنگ نخواهد شد، زيرا سياست ما طورى است كه هر دولتى صلاح خود را در كناره‏گيرى از ستيزه‏جويى با ما مى‏داند!

خداوند ما را نابغه‏هاى جهان خلق كرده است، تا از عهده حكومت بر دنيا به خوبى برآييم.

علم اقتصاد حقيقت شگرفى را كشف كرد و آن اين است كه قيمت (ثروت) بيش از تخت و تاج است.

اهميّت بى‏سلاح بودن ملّت، بيش از روانه كردن او است به جنگ، بهتر از همه آن است كه در عوض خاموش كردن عواطف احساسات مردم از آنها در نيل مقاصد خويش استفاده كنيم.

براى آن كه اجتماع را مجبور سازيم از سياست ما پيروى كند، بايد آن قدر در (قوانين) دولتى تغيير و تبديل نماييم تا هميشه اجتماع متحير بوده و نتواند خطا را از صواب تميز دهد و در نتيجه از هر رأى مجهولى متابعت خواهد كرد.

بايد عقايد و آراء متضادى را در اجتماع ايجاد كنيم تا كسى نتواند، حقّ را از باطل تميز دهد و خلاصه دريچه فهم بر مردم بسته شود.

پروتكل شماره6:

جنگهائى كه به پا خواهيم كرد احتياج به ثروت سرشارى دارد، اين چنين پول هنگفت را به وسيله احتكارهاى بزرگ تأمين خواهيم كرد، تا هم دولتها را بيچاره نموده و هم هزينه جنگ تأمين شده باشد.

اَشرافِ ملتهاى غير يهودى نابود شده و ديگر خطرى از جانب آنان متوجه ما نخواهد شد، ولى از اين نظر كه هنوز ملّت مالك اراضى خود مى‏باشد، مصالح ما در خطر خواهد بود.

كارهاى درجه يك را در دست گرفتيم، تا ديگران محتاج ما بوده و براى يك لقمه نان در مقابل ما به سجده در آيند.

پروتكل شماره7:

تقويت ارتش و پليس براى تحقّق اين نقشه‏ها ضرورى و لازم است.

در اروپا و آسيا بايد جنگ، فتنه و آشوب بپا كرد و اين كار در حقيقت دو فايده دارد، يكى از بين رفتن آنها و ديگرى تسلّط ما بر آنها.

پيروزى در كارهائى نصيبمان مى‏گردد كه مخفيانه انجام گرفته باشد، هرگز لازم نيست كه يك فرد ديپلمات و سياسى مطابق گفتارش عمل نمايد.

براى آن كه به هدف نهائى خود برسيم لازم است كه اولاً افكار خود را به وسيله روزنامه‏ها به تمام مردم تزريق كنيم، تا اگر دولت بخواهد با ما مبارزه كند آن را با عصاى مخالفت با افكار عمومى تأديب كنيم.

پروتكل شماره8:

رژيم ما آن چيزى است كه از طرف نويسندگان قانون شناس، اهل اداره و خلاصه محصلين عالى مقام تهيه شده و اين اشخاص تمام جزئيّات زندگانى اجتماعى را دانسته و تمام حرفهاى ديپلماسى و سياسى را به ما ياد مى‏دهند و بدين ترتيب از تمام ريزه‏كاريهاى زندگانى مطلع مى‏شويم.

پروتكل شماره9:

وقتى دولت ما تشكيل گرديد، ما جزئيّات مربوط به زندگانى آزادى، مساوات، اخوّت را تكذيب كرده، فقط همين كلمات را روى افكار خود قبول نموده، نام آنها را (حقّ آزادى و وظيفه مساوات و فكر برادرى) مى‏گذاريم يعنى شاخه‏هاى كار را بدست خود مى‏گيريم.

و بدين وسيله گاو را از شاخهايش گرفته و تمام نيروهاى مخالفين را سركوب خواهيم كرد.

من مى‏توانم با كمال جرأت اعلام كنم كه واضعين قانون و مجريان آن و خلاصه فرشته سعادت و عفريت بدبختى ما هستيم.

سر منشأ هر ارعاب و نگرانى ما هستيم.

براى اجراى تصويب نامه‏هاى خويش از كمونيستها، سوسياليسها و امپرياليسها استفاده مى‏كنيم، بدين نحو كه تا ممكن باشد آنها را تقويت مى‏نمائيم، زيرا بالاخره هر حزبى به سهم خود ديوارى از بناهاى عظيم قديم را خراب كرده و به اصطلاح سرنخى به ما خواهد داد.

فقط يك چيز ممكن است از شوكت و قوّت ما بكاهد و آن همكارى دولت و ملّت است ولى ما احتياطات لازمه را در اين زمينه انجام داده‏ايم، مثلاً بين ملّت و دولت جدائى وسيعى انداخته و ملّت را از دستگاه حاكمه خود مرعوب و خائف كرديم. در اين حال چگونه ممكن است ملّت تحت نفوذ ما نباشد؟

بالاخره آموزش و پرورش ما توانست به وسيله نشر افكار و آراى باطله نسل جوان را فاسد و متعفن سازد.

چون پايتخت شهرهاى ديگران توسعه پيدا كند، مجبور مى‏شوند، خطّ زير زمينى بكشند و اين به نفع ما است زيرا از همان تونل‏هاى زير زمينى اعمال تخريبى ما شروع خواهد شد.

پروتكل شماره10:

مردم، هميشه از دريچه زرق و برق به سياست مى‏نگرند.

مگر ممكن است آنها حقيقت مطلب را درك كنند، در صورتى كه وكلاى آنها غرق در شهوات و عشرت هستند؟

وقتى اعلام انقلاب كرديم، به مردم اين طور خواهيم گفت: شما در منتهاى ناراحتى و بدبختى زندگى مى‏كرديد، ما اين را خوب درك كرده مى‏خواهيم علت اين بدبختى را رفع كنيم، ما مى‏خواهيم آسايش و رفاه عمومى ايجاد كنيم، گرچه شما ما را متهم مى‏دانيد، ولى آيا ممكن است قبل از آن كه دولت ما را مشاهده كنيد حكم قاطعى در بدى ما بدهيد؟

براى آن كه رأى اكثريّت را بدست آوريم، بايد به همه (حقّ رأى) بدهيم، زيرا تفرقه و تميز بين طبقات مانع از تحصيل آن مى‏گردد.

لازم نيست تمام دستگاه حاكمه را فاسد كنيم، تنها فاسد كردن يك جزء كافى است كه دولت را بدست ما بياندازد.

هرگاه سوزن (آزادى را در جسم مملكت فرو بريم در واقع او را مبتلا به وبا نموده و سبب هلاكتش را فراهم كرده‏ايم).

دستور و قانون جز مدرسهٴ فتنه و فساد چيز ديگرى نيست و به عبارت ساده‏تر، يگانه عامل ايجاد ضعف و انحلال ملّتها همانا (دستور) است.

(خطابه) چون روزنامه، پادشاهان و رؤسا را ضعيف و زائد در اجتماع كرده و لذا اكثر آنها معزول و بركنار شدند، بدين وسيله زمينه براى رژيم (جمهورى) آماده، به جاى پادشاه هيئتى به رياست يكى از بردگان جانى و سوء سابقه‏دار (يهود) تشكيل مى‏دهيم.

اختيار يك حاكم جانى براى ما خيلى سودمند است زيرا هميشه از علنى شدن سوء سابقه خود خائف و آنچه دستورش دهيم اجرا خواهد كرد.

به اين سبب به رئيس صلاحيّت اعلان حكم (عرفى) خواهيم داد و در صورت اعتراض، به مردم چنين خواهيم گفت: چون رئيس جمهورى، رئيس كل ارتش است، بايد صلاحيّت حمايت دستور را داشته باشد، زيرا او نماينده مسئول دستور مى‏باشد. پس از آن كه هيئت حاكمه فاسد گشت، مردم به ستوه آمده فرياد خواهند زد ما را از دست اين رؤسا نجات دهيد، رئيسى براى ما انتخاب كنيد كه اسباب و علل اين اختلافات را از بين برده تعصّبات دينى و اخلاقى را نابود كند، رئيسى كه بتواند امنيّت را حكم فرما كند.

پروتكل شماره11:

يكى از نعمتهائى كه خداوند به يهود عطا فرموده اين است كه آنها را در چهارگوشه جهان متفرق ساخته است، گرچه ديگران آن را از اسباب ضعف و بدبختى ما مى‏دانند، ولى همين تفرقه است كه سبب بدست آوردن زمام حكومت جهان شده است.

پروتكل شماره12:

كلمه (آزادى) تفسيرهاى متعددى دارد، بهترين تفسير، اين است كه بگوئيم: آزادى يعنى مواردى كه قانون رخصت مى‏دهد.

اين معنى با هدفهاى ما بهتر سازش دارد زيرا تعيين آن موارد بدست ما است، چون قانون را ما جعل مى‏كنيم.

ديگر هيچ كس نمى‏تواند به سياست ما كوچكترين تعرضى بنمايد هر نشريه‏اى كه در صدد هجوم بر عليه ما برآيد فورا آن را به بهانه تحريك احساسات عمومى توقيف خواهيم كرد.

البته در نشريّات خودمان، به نقطه‏هائى از سياست (يهود) كه مايليم آنها را تغيير دهيم پرخاش خواهيم كرد.

هيچ خبرى، پيش از آن كه به اطلاع ما برسد، به گوش كسى نخواهد رسيد، يعنى كنترل اخبار جهان بدست ما و تنها خبرهائى به اطلاع همگان مى‏رسد كه به نفع ما باشد.

كتابهائى با سبكى شيوا و ارزان تأليف كرده و بدين وسيله افكار مسموم خود را به خورد مردم مى‏دهيم.

به زودى، سالسوز كتاب بدست ما خواهد افتاد و از اين راه، از نشر افكار مغشوش و مخالف يهود، جلوگيرى مى‏كنيم.

در درجه اوّل از روزنامه‏هاى رسمى براى دفاع از حقوق يهود استفاده خواهيم كرد و در درجه دوّم روزنامه‏هاى شبه رسمى را وسيله نشر افكارمان قرار داده و در درجه سوّم از روزنامه‏هاى معارض استفاده مى‏كنيم، زيرا مخالفين را فقط به وسيله آنها مى‏توان شناخت.

چيزى كه هست همين‏ها به نقطه‏اى كه مايليم هجوم خواهند برد و مخالفت ساختگى ما در نقشه سوّم است و آن روزنامه‏اى كه با ما مخالفت مى‏كند مخالفت را با افكار ما نموده است، در آن صورت دشمنان ما از نظر ساختگى به آن روبرو خواهند شد و ما از هر قسم روزنامه‏اى خواهيم داشت ارستوكرات، جمهورى پرست، انقلابى حتّى آنارشيست، فقط بدون شبه تا اين تشكيلات باقى است روزنامه‏هاى ما هم مانند خداى هندى (فنشو) از تنگنا خارج خواهند بود و در مقابل دستهائى كه اداره روزنامه به آنها سپرده شده هم در تغيير جمعيّت و هم حاضر كردن افكار عمومى به نفع ما بى‏اثر نمى‏باشد و مردمى كه داراى عصبانيّت زياد مى‏باشند، از عقيده تابعيّت خود گذشته و به نفع ما سخن خواهند گفت.

وقتى رژيم را عوض مى‏كنيم، روزنامه‏ها نبايد از آن انتقاد كنند، تا مردم به حكومت جديد بدبين نشوند.

پروتكل شماره13:

براى آنكه مردم را مشغول كرده باشيم، هر روز مشكلات جديدى براى آنها به وجود آورده تا آن‏ها را از مذاكره در مسائل سياسى باز داريم.

هر روزه صفحه‏هاى جرائد و مجلات را از مسابقات فوتبال،بسكتبال، كشتى آزاد... پر خواهيم كرد تا بدين وسيله مغز ملّت را در تفكّر به اين مسابقات مشغول سازيم.

شايد، هيچ كس نداند كه در پشت كلمه (تقدّم، پيشرفت) چه دروغها و فريبهائى خوابيده است، بطور حتم اين كلمه جز در مواردى كه در پيش روىهاى علمى استعمال مى‏شود، هيچ‏گونه معنى مفيدى ندارد.

پروتكل شماره14:

درتمام كشورهاى بزرگ، ما عقائد دينى را ريشه‏كن خواهيم كرد و مطالب مسموم خود را به وسيله نويسندگان عالى مقام همان كشورها تزريق مردم مى‏نمائيم.

پروتكل شماره15:

همه پليسهاى مخفى بين‏المللى در احزاب ما عضو خواهند شد.

براى آنكه (لوكوموتيو) بزرگ خود را به حركت درآوريم، بايد هيئتى متشكل از افراد بى‏باك، جانى و مطرود اجتماع بوجود آوريم، تا به وسيله (زور) آنها و (زر) ما اهداف و عقائد خود را دائر سازيم.

وكلاى مجلس سنا و تمامى شخصيّتهاى بزرگ اجتماع كوركورانه از سياست ما پيروى مى‏كنند.

چگونگى سيطره ما در يك جمله خلاصه مى‏شود: تمام ملتهاى جهان (كودك) و يهود (مادر) آنها است.

پروتكل شماره16:

پيروى از (علماء) را ارتجاع و كهنه‏پرستى قلم‏داد خواهيم كرد تا بدين وسيله از يگانه دشمنى كه ممكن است در مقابل ما ايستادگى كند، آسوده خواهيم شد زيرا ديگر مردم به دور آنها نخواهند رفت.

تا يهود هست (علماء) بدبخت، فقير و بيچاره زندگى خواهندكرد.

پروتكل شماره17:

هرچند زمانى، براى آن كه از شوكت و عظمت رؤساى غير يهود كاسته باشيم، يكى از شخصيّتهاى برجسته كشور را به وسيله ترور فردى، به قتل مى‏رسانيم.

پروتكل شماره18:

قاتل سياسى، نبرد در راه آزادى، جهاد براى سعادت انسان، جملاتى است كه به وسيله آنها مردم را متمرد، سركش و بى‏باك تربيت مى‏كند و اكثرا فريب ما را خورده‏اند.

پروتكل شماره19:

... بدين جهت ماليّات كمرشكنى بر املاك و عايدات وضع خواهيم كرد تا بودجه دولت تأمين گردد.

بحرانهاى اقتصادى را به وسيله از كار انداختن پولها در كشورهاى غير يهودى به وجود آورديم.

رؤساى غير يهودى يا از روى اهمال و يا از روى عمد دولتهاى خويش را مجبور كردند تا آن قدر از ما پول قرض كنند كه از پرداخت آن عاجز بمانند، آيا مى‏دانيد با چه زحمتى اين كارها را انجام داديم؟!!

اين بود جملاتى چند از (پروتكلهاى) كتابى كه دهها نفر به جرم ترجمه يا نشر آن به قتل رسيده و از زندگانى محروم شده‏اند.

عجيب اين كه اكثر اين مطالب و اوضاع در جهان اسلام و غرب جامه عمل پوشيده است.

و عجيب‏تر آن كه دنيا با يك حركت سريع و كوركورانه‏اى به سوى تحقّق بخشيدن به اهداف يهود پيش مى‏رود، به طورى كه احتمال داده مى‏شود كه ظلم و تعدّى و نگرانى و بدبختى به زودى جهان را نابود كند.

اميد است، نويسندگان مقتدر، بازوى كوشش را بكار انداخته براى مفتضح كردن اين (مادّه فساد) جديّت بيشترى از خود ابراز دارند.

چنانچه بر صاحبان مناصب عاليه، لازم است كه چشمهايشان را بيشتر باز بنمايند، تا در اين تارهائى كه يهود در هر گوشه و كنارى تنيده‏اند واقع نشوند.



1 ـ پروتكل در لغت به معنى: صورت مجلس مذاكرات سياسى، متمم قراردادها و عهدنامه‏هاى رسمى و مقاوله نامه‏ها آمده است.

2 ـ اين كتاب در تاريخ1901 بدست سرگى نويسنده روسى رسيد و در سال1902 از طرف او منتشر گرديد و نقشه ملّت يهود كه تا آن وقت زير پرده بود، با تمام جزئيّات آن آشكار شد، مردم كم‏كم حالت بيدارى و هشيارى از عمل يهود، به خود گرفتند و شروع به تظاهرات بر عليه آنها نمودند در يكى از تظاهرات قريب10000 نفر يهودى را در كانالى انداختند!

اين كتاب در شوروى سابق چهار نوبت به چاپ رسيد، چاپ اخيرش در سال1917 بود كه پس از آن دولت وقت دستور جمع‏آورى كتاب و منع چاپ و نشر آن را صادر نمود.

همان سال آقاى (فكتور مارسدن) خبرنگار روزنامهNipost Mornl آن را به انگليسى ترجمه نمود و آخرين چاپ آن در غرب، در سال1921 انجام گرفت و از آن به بعد هيچ مؤسسه و ناشرى جرأت چاپ آن را نداشته، زيرا هركس آن را چاپ، يا ترجمه مى‏نمود سرانجام بدست يهود كشته مى‏شد، اين كتاب به زبان فارسى نيز ترجمه شده و چندين نوبت به چاپ رسيده است.

3 ـ صفحه نخست، پروتوكلات.

4 ـ همان مدرك، صفحه59.
منبع:سایت یهود

بنیانگذار وهابیت

بسمه تعالی

بنیانگذار وهابیت

این آیین ساختگی، منسوب هست به شخصی بنام (شیخ محمد) که در سال 1115 قمری تو شهر «عینیه» از شهرهای نجد، به دنیا اومد و قدم نحسش رو تو این دنیا گذاشت. پدرش قاضی اون شهر بود و مسلک حنبلی داشت. محمد پیش پدرش فقه مذهب حنبلی را آموخت ولی بعدِ مدتی تو شهر نجد با عقاید مذهبی مردم، از درِ مخالفت در اومد. این لعنتی که امیدوارم خداوند اون رو با عمر لعنت‌الله علیه محشور کنه، سالی که به مکه سفر کرد، مراسم توسل مردم به قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رو شرک معرفی کرد. بعدش با عقاید مذهبی پدرش مخالفت کرد و به شهرهای مختلفی سفر کرد و عقاید خرافی خودش که نشأت گرفته از ایده‌های استعمار پیر (انگلیس) بود رو نشر می‌داد و چون با عقاید مذهبی مردم مخالفت می‌کرد، مردم اون رو از شهر بیرون می‌انداختند از جمله «بصره» و «عینیه». البته یه چیزی رو تو پرانتز عرض کنم در خصوص اینکه گفتم دست‌نشونده‌ی انگلیس بود رو می‌تونید مراجعه کنید به کتاب «خاطرات سیاسی مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی» که مربوط به حدودا 200 سال پیشه. که تو این کتاب، خود «مستر همفر»، کامل توضیح داده که چه کارهایی کرده و چه زحماتی کشیده تا تونسته «محمد بن عبدالوهاب» رو خرتر کنه و بوسیله‌ی اون، شکاف عمیقی رو بین مسلمونا ایجاد کنه.

این کتاب، کتاب جالبیه و توصیه می‌کنم، حتما اون رو گیر بیارید و مطالعه کنید. خب، خیلی جاده خاکی نریم؛ خلاصه این محمد بن عبدالوهاب از کثیف‌ترین و فاسدترین افراد دوره‌ی خودش بوده (رجوع بشه به کتاب مستر همفر). البته این رو هم باید متذکر بشم که ریشه‌ی اصلی وهابیت به شخصی به نام «ابن تیمیه» برمی‌گرده.

حالا، ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که تا الان که بحث سرِ «محمد بن عبدالوهاب» بوده، پس سر و کله‌ی «ابن تییمیه» از کجا پیدا شد؟ و اصلا اون کیه؟ و از چه جهنم دره‌ای پیداش شده؟ بد نیست یه مختصری هم از «ابن تیمیه» بدونیم. اسم کاملش اینه «ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» از علمای حنبلی، مسقّط (سَقط شده) به سال 728 قمری، که به دلیل انحرافاتی که داشت، علمای اسلام اون رو فاسق و کافر معرفی کردند و قضات شافعی و حنبلی و حنفی و مالکی، اونو محکوم کرده و کتباً به فاسد بودنش رای و فتوی دادند. بعد از اینکه سال 728 تو زندان شام به دَرَک واصل شد، شاگردش «ابن القیّم» راه اونو ادامه داد ولی کم‌کم کمرنگ شده و به دست فراموشی سپرده شد؛ تا اینکه سر و کله‌ی این «محمد بن عبدالوهاب» پیدا شد و با کمک دولت آل سعود و بخصوص اهالی نجد، و با همدستی بریتانیا (انگلیس) شروع به ترویج این مذهب جعلی و ساختگی کرد که البته پدر و برادرش و علمای شیعه، کتابهایی در ردّ عقاید «محمد بن عبدالوهاب» نوشتند و منتشر کردند.

اختلافاتی که بین ما و وهابی‌ها هست، خیلی زیاده که البته یک به یک اونا رو مطرح کرده و راجع بهشون بحث می‌کنیم. مثلا بیشترین تهمتی که به شیعه می‌زنند، تهمت شرکه. اونا ما رو مشرک مدونن. چرا؟ برای اینکه ما در مقابل قبور اولیاء خدا مانند پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ائمه دین علیهم السلام، تعظیم می‌کنیم. اونا این تعظیم و تکریم رو با عبادت و پرستش عوضی گرفتند و به همین دلیل تهمت شرک می‌زنند.

تاریخچه وهابیت۱
احمد حنبل یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت است.وی بیشتر از یک قرن ونیم پیشوای بلامنازع جهان تسنن بویژه اهل حدیث بود.ملاک سنت وبدعت گفتار احمد بود.اصولی که احمدبن حنبل برای اهل حدیث بناکرد تجسیم وتشبیه ذات اقدس اله بودو اینکه خدا در جهتی قرار دارد وبر عرش خود مستقر است.

چنین تفکری جذو عقاید مسلم وبدون تردید اهل حدیث قرار گرفت و انکار آن در حد ارتداد بود.این    اندیشه ها همچنان بر طرفداران احمد حنبل سایه سنگینی افکنده بود تا اینکه ابوالحسن اشعری به یک باره تصمیم گرفت پس از چهل سال از اعتزال توبه کند وبه مکتب احمد باز گردد.

وی در سال ۳۰۵ ه.ق در بصره بر بالای منبر رفت و باز گشت خود را از اعتزال اعلام کرد. با ورود ابوالحسن اشعری به جرگه حنبلی ها تغییراتی در این مذهب ایجاد شد.شخصی که چهل سال با استدلال عقلی ومنطقی سر وکار داشت نمی توانست چشم بسته عقاید احمد حنبل را قبول کند.وی در کتاب الابانه فی الدیانه تمام عقاید ابن حنبل را پذیرفت ولی در کتاب دیگرش اللمع تاثیر خود را گذاشته وبه مبانی عقلی خود بازگشت!

از اغاز قرن ۵ طالع احمد بن حنبل به تدریج غروب کرد وستاره اقبال ابوالحسن اشعری درخشید.مقریزی می گوید:(ر.ک:الخطط.ج۲ص۵۸) به وسیله گروهی از شخصیت ها از سال ۱۳۸۰به بعد مذهب ابوالحسن در عقاید در عراق و شام و بعد در مصر منتشر شد.

هر چند روش ابوالحسن اشعری احمد را از پیشوایی اهل سنت به زیر کشاند ولی در قرن هشتم به دست برخی از حنبلی ها دوباره مکتب وی با همان اصول بیان شده نمایان گشت.احیا کننده مکتب احمدبن حنبل :ابو عباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه بود.

او در سال ۶۶۱ ه.ق در حران به دنیا آمد... او بار دیگر احادیث تشبیه و تجسیم و جهت داشتن خداوند را که اساس اعتقاد حنبلی ها بود مطرح کرد وقتی ساکنان «حماه» از او درباره آیه «الرحمن علی العرش استوی» پرسیدند وی در تفسیر آن جایگاهی برای خداوند در عرش تعیین کرد.....!

از خصوصیات بارز ابن تیمیه فتوا دادن بر خلاف آرای مشهور ورایج بین مسلمین بود(بدعت)مکتب وی به دلیل خشونت در کلام و بد زبانی در گفتار (که از ویژگی های وهابیت است) رواج نیافت  وعلمای زیادی به نقد و رد آن پرداختند...

ادامه در روزهای آتی.....انشاءالله

منبع:http://salaf.blogfa.com

باسمه تعالی

مختصری از زندگی نامه پیامبر اعظم (ص)

تولد و کودکی

بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود.

پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.

برابر رسم خانواده های  بزرگ مکه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد .

" حليمه " زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی  شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی  بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . " حليمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی  رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که " آمنه " برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دويتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای  تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد

 از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش يافت .

 " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی  عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب، " محمد " از سرپرستی  پدر بزرگ نيز محروم شد. نگرانی " عبد المطلب " در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود .

 ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی  ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی  " محمد " دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .

                      نوجوانی و جواني


آرامش و وقار و سيمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بين همسن و سالهايش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که هميشه مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش کشد و نگذارد درد يتيمی  او را آزار دهد .

در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمين سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسيحی که نام وی " بحيرا " بود برخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده يا دوازده ساله - از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت که اين کودک همان پيغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده !

بحيرا يقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چيزی عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت .

محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در اين دوران که برای افراد عادی ، سن ستيزه جويی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای  محيط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکيزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امين " مشهور گرديد . " امين " يعنی درست کار و امانتدار .

در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در يکی  از جنگهای قريش با طايفه " هوازن " شرکت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان
به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد .

اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببيشتر آشکار مي شود ، چنانکه علی (ع) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد (ص) گفت :

" هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و کسی از ما به دشمن از او نزديکتر نبود " با اين حال از جنگ و جدالهای بيهوده و کودکانه پرهيز مي کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود .

 افراد يا قبيله ها بتهايی از چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ، محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند .

روزی ابو طالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت :

" هيچ وقت نشنيده ام محمد (ص) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " .

از شگفتيهای جهان بشريت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشت خود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد (ص) آنچنان پاک و پاکيزه زيست که هيچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست که سيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پيری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظيم فرود نياورد ؟ !

                      ازدواج محمد (ص)


وقتی امانت و درستی محمد (ص) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد و عفت و تقوايی  بی نظير داشت ، خواست که محمد (ص) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد (ص) بدهد . محمد (ص) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه " ميسره " غلام خود را همراه محمد (ص) فرستاد . وقتی " ميسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد (ص) حکايتها گفت ، از جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به " بصری " رسيديم ، امين برای استراحت زير سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امين " افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : " اين مرد که زير درخت نشسته ، همان پيامبری است که در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " .

خديجه شيفته امانت و صداقت محمد (ص) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گرديد . محمد (ص) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمد (ص) بيست و پنج سال داشت . خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد (ص) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد (ص) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد (ص) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد . خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترين تغييری از اين لحاظ - در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي کردند . حليمه دايه حضرت محمد (ص) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعي اش محمد (ص) مي آمد . محمد (ص) عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود کمک مي کرد . محمد امين بجای  اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های  زودگذر دچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست
و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به راز و نياز سرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست که هر وقت محمد (ص) در خانه نيست ، در " غار حرا " بسر
مي برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشم مي کنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد (ص) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد (ص) در آنجا بسر مي برد . اين تخته سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزيز قريش " بوده است . اين همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی مي کند .

www.Jazan-gaz.ir

                     آغاز بعثت


محمد امين (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز ونياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد (ص) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد . سن محمد (ص) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد (ص) خواست اين آيات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " . يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست .

 محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد (ص) احساس کرد مي تواند " لوحی " را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد (ص) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خديجه دانست که مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی ". سپس محمد (ص) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد (ص) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد (ص) پيش آمده است آغاز پيغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمی به خانه برگشت.

                      نخستين مسلمانان


پيامبر (ص) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خديجه و پسرعمويش علی به او ايمان آوردند . سپس کسان ديگر نيز به محمد (ص) و دين اسلام گرويدند . دعوتهای نخست بسيار مخفيانه بود . محمد (ص) و چند نفر از ياران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز مي خواندند . روزی سعد بن ابی وقاص با تنی چند از مسلمانان در دره ای خارج از مکه نماز مي خواند . عده ای از بت پرستان آنها را ديدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع مي کنند . آنان را مسخره کردند و قصد آزار آنها را داشتند . اما مسلمانان درصدد دفاع بر آمدند .

 

                    دعوت از خويشان و نزديکان


پس از سه سال که مسلمانان در کنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مي پرداختند و کار خود را از ديگران پنهان مي داشتند ، فرمان الهی فرود آمد : " فاصدع بما تؤمر... آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان " .
بدين جهت ، پيامبر (ص) مأمور شد که دعوت خويش را آشکار نمايد ، برای  اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهی  بود : " وأنذر عشيرتک الاقربين . نزديکانت را بيم ده " . وقتی اين دستور آمد ، پيامبر (ص) به علی که سنش از 15سال تجاوز نمي کرد دستور داد تا غذايی فراهم کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مکرم (ص) به آنها ابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزديک يا کمی بيشتر از 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را بر هم زد . پيامبر (ص) مصلحت ديد که اين دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سير شدند ، پيامبر اکرم (ص) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش چنين آغاز کرد: " ... براستی هيچ راهنمای جمعيتی به کسان خود دروغ نمي گويد . به خدايی که جز او خدايی نيست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانيان هستم . ای خويشان من ، شما چنانکه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانکه بيدار مي گرديد در قيامت زنده مي شويد ، شما نتيجه کردار و اعمال خود را مي بينيد . برای نيکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هيچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نياورده . من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يک از شما پشتيبان من باشد برادر و وصی و جانشين من نيز خواهد بود " . وقتی سخنان پيامبر (ص) پايان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد . همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی (ع) که نوجوانی  15ساله بود برخاست و گفت : ای پيامبر خدا من آماده پشتيبانی  از شما هستم . رسول خدا (ص) دستور داد بنشيند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی  بلند مي شد . سپس پيامبر (ص) رو به خويشان خود کرد و گفت : اين جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشين من است ميان شما . به سخنان او گوش دهيد و از او پيروی کنيد . وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی  ديگر به ابو طالب پدر علی (ع)
مي گفتند : ديدی ، محمد دستور داد که از پسرت پيروی  کنی ! ديدی او را بزرگ تو قرار داد ! اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر (ص) آشکار شد که اين منصب الهی : نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد که قدرت روحی و ايمان و معرفت علی (ع) به مقام نبوت به قدری زياد بوده است که در جلسه ای که همه پيران قوم حاضر بودند ، بدون ترديد ، پشتيبانی خود را - با همه مشکلات - از پيامبر مکرم (ص) اعلام مي کند .

                     دعوت عمومي


سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبر (ص) بعد از دعوت خويشاوندان ،پيامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . روزی بر کوه " صفا " بالا رفت و با صدای بلند گفت : يا صباحاه ! ( اين کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ) . عده ای از قبايل به سوی پيامبر (ص) شتافتند . سپس پيامبر رو به مردم کرده گفت : " ای مردم اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي کنيد ؟ همگی گفتند : ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم . سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد . من شما را از عذاب دردناک الهی  مي ترسانم . مانند ديده بانی که دشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند ، منهم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مي سازم ". مردم از مأموريت بزرگ پيامبر (ص) آگاه تر شدند. اما ابو لهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبکسری پاسخ گفت .

                     نخستين مسلمين


به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسياری از مردم با محمد (ص) تغيير کرد .همان کسانی  که به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند. آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بيشتر از هر کسی مي شناختند و به راستی کردار و گفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و علی و زيد پسر حارثه - که غلام آزاد شده حضرت محمد (ص) بود - ، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و ... از پيشگامان در ايمان بودند ، و اينها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به اسلام از کوشش دريغ نمي کردند . نخستين مسلمانان : بلال - ياسر و زنش سميه - خباب - أرقم - طلحه - زبير - عثمان - سعد و ... ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد (ص) به بيست نفر رسيدند .

www.Jazan-gaz.ir

                     آزار مخالفان


کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی مي کردند بت پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . بت پرستان نيز که منافع و رياست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار دهند و
آنها را از کيش تازه برگردانند . مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يکبار هنگامی که پيامبر (ص) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل - از دشمنان سرسخت اسلام - شکمبه شتری که قربانی  کرده بودند روی گردن مبارک پيغمبر (ص) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای  نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختند تا خارها در تاريکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي کردند . يک روز عده ای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان مردی به نام " عقبه بن ابی معيط " پارچه ای را به دور گردن پيغمبر (ص) انداخت و به سختی آن را کشيد به طوری که زندگی پيامبر (ص) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تکرار شد . هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار مي ديدند . جوانان حقيقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرويده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش مي کردند . مشرکان زره آهنين در بر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی  ريگهای تفتيده مي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده مي سوزاندند و به پای بعضی طناب مي بستند و آنها را روی  ريگهای سوزان مي کشيدند . بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی  زمين مي انداخت و سنگهای  بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلال همه اين آزارها را تحمل مي کرد و پی در پی ( احد احد ) مي گفت و خدای  يگانه را ياد مي کرد . ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار را هم به وضع بسيار دردناکی شهيد کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد - با اين همه شکنجه ها - عاشقانه ، تا پای مرگ پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند .

                      استقامت پيامبر (ص)


با اين همه آزاری که پيامبر (ص) از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنهاايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن مي گفت و با آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت "الله " خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيم داشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد. قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای  قضاوت از "وليد" که داور آنها در مشکلات زندگی  و ياور آنها در دشواريها بود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی به آنها چنين گفت : "من از محمد امروز سخنی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی  دارد و زيبايی مخصوصي ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های  آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هيچ سخنی از آن برجسته تر نيست ". مشرکان وقتی به حلاوت و جذابيت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت "سحر و جادو" بزنند، و برای اينکه به پيامبری محمد (ص) ايمان نياورند بنای  بهانه گيری گذاشتند. مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يا بوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمد (ص) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه ای بياورم .

                      مهاجرت به حبشه


در سال پنجم از بعثت يک دسته از اصحاب پيغمبر که عده آنها به 80نفرمي رسيد و تحت آزار و اذيت مشرکان بودند، بر حسب موافقت پيامبر (ص) به حبشه رفتند. حبشه ، جای امن و آرامی بود و نجاشی حکمروای  آنجا مردی بود مهربان و
مسيحي . مسلمانان مي خواستند در آنجا ضمن کسب و کار، خدای را عبادت کنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مکه در امان نبودند. مکي ها از نجاشی خواستند مسلمانان را به مکه برگرداند و برای اينکه پادشاه حبشه را به سوی خود جلب کنند هديه هايی هم برای وی فرستادند. اما پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايد تحقيق کنم ، تا بدانم چه مي گويند و شکايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر کردند. از آنها خواست علت مهاجرت و پيامبر خود و دين تازه خود را معرفی  کنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگی  مهاجرين برخاست و چنين گفت : "ما مردمی نادان بوديم . بت مي پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مي کرديم . کارهایزشت مرتکب مي شديم . حق همسايگان را رعايت نمي کرديم . زورمندان ، ناتوانان را پايمال مي کردند. تا آن گاه که خداوند از بين ما پيامبری برانگيخت و او را به راستگويی و امانت مي شناسيم . وی ما را به پرستش خدای يگانه دعوت کرد. از ما خواست که از پرستش بتهای سنگی و چوبی دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم . کار زشت نکنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترک گوئيم . نماز بخوانيم . روزه بگيريم ، زکوة بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و پيرو او شديم . قوم ما هم به خاطر اينکه ما چنين دينی  را پذيرفتيم به ما بسيار ستم کردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم و کارهای زشت را دوباره شروع کنيم . وقتی کار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به کشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تو را برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود". نجاشی گفت : از آياتی که پيامبر (ص) بر شما خوانده است برای ما هم اندکی  بخوانيد. جعفر آيات اول سوره مريم را خواند. نجاشی و اطرافيانش سخت تحت تأثير قرار گرفتند و گريه کردند. نجاشی که مسيحی بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايی آمده است که سخنان حضرت عيسی سرچشمه گرفته . سپس نجاشی به مشرکان مکه گفت : من هرگز اينها را به شما تسليم نخواهم کرد. کفار قريش از اين شکست بی اندازه خشمگين شدند و به مکه باز گشتند.

                      محاصره اقتصادي


مشرکان قريش برای اينکه پيامبر (ص) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهدنامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با محمد (ص) و طرفدارانش قطع کنند. با آنها زناشويی و معامله نکنند. درهمه پيش آمدها با
دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردند متن آنرا رعايت کنند. ابو طالب حامی پيامبر (ص) از فرزندان هاشم و مطلب خواست تا در دره ای که به نام "شعب ابی طالب " است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند. مسلمانان در آنجا در زير سايبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای جلوگيری از حمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند. اين محاصره سخت سه سال طول کشيد. تنها در ماههای حرام (رجب - محرم - ذيقعده- ذيحجه ) پيامبر (ص) و مسلمانان از "شعب " برای تبليغ دين و خريد اندکی  آذوقه خارج مي شدند ولی کفار - بخصوص ابو لهب - اجناس را مي خريدند و يا دستور مي دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چيزی خريداری نمايند. گرسنگی  و سختی به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی  از طريق وحی پيامبر (ص) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز کلمه "بسمک اللهم " چيزی باقی  نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمع مشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقيق کردند به صدق گفتار پيامبر پی  بردند و دست از محاصره کشيدند. مسلمانان نيز نفسی براحت کشيدند... اما... اما پس از چند ماهی خديجه همسر با وفا و ابو طالب حامی پيغمبر (ص) دار دنيا را وداع کردند و اين امر بر پيامبر گران آمد. بار ديگر اذيت و آزار مشرکان آغاز شد.

                  انتشار اسلام در يثرب ( مدينه )


در هنگام حج عده ای در حدود شش تن از مردم يثرب با پيامبر (ص) ملاقات کردند و از آيين پاک اسلام آگاه گرديدند. مردم مدينه به خاطر جنگ و جدالهای دو قبيله (اوس ) و (خزرج ) و فشارهايی که از طرف يهوديان بر آنها وارد مي شد، گويی  منتظر اين آيين مقدس بودند که پيام نجات بخش خود را بگوش آنها برساند. اين شش تن مسلمان به مدينه رفتند و از پيغمبر و اسلام سخنها گفتند و مردم را آماده پذيرش اسلام نمودند. سال ديگر در هنگام حج دوازده نفر با پيامبر (ص) و آيين مقدس اسلام آشنا شدند. پيامبر (ص) يکی از ياران خود را برای تعليم قرآن و احکام اسلام همراه آنها فرستاد. در سال ديگر نيز در محلی به نام "عقبه " دوازده نفر با پيامبر بيعت کردند و عهد نمودند که از محمد (ص) مانند خويشان نزديک خود حمايت کنند. به دنبال اين بيعت ، در همان محل ، 73نفر مرد و زن با محمد (ص) پيمان وفاداری بستند و قول دادند از پيامبر (ص) در برابر دشمنان اسلام تا پای  جان حمايت کنند. زمينه برای  هجرت به يثرب که بعدها "مدينه " ناميده شد، فراهم گرديد. پيامبر (ص) نيز اجازه فرمود که کم کم اصحابش به مدينه مهاجرت نمايند.

                   فتح مکه


در سال هشتم هجرت جريانی پيش آمد، که پيمان شکنی قريش را ثابت مي نمود.بدين جهت پيامبر مکرم (ص)، تصميم گرفت مکه را فتح کند و آن را از ناپاکی بتها و بت پرستها پاک سازد. بنابراين با رعايت اصل غافلگيري ، بی آنکه لحظه فرمان
حرکت و مسير و مقصد حرکت برای کسی روشن باشد، پيامبر (ص) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حرکت صادر فرمود. ده هزار سرباز مسلمان به حرکت آغاز کرد. شهر مکه بدون مقاومت تسليم شد. پيامبر (ص) و مسلمانان وارد زادگاه پيامبر (ص) شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلام به پيروزی بزرگی نائل آمد. در اين فتح ، پيامبر (ص) که اختيار کامل داشت و مي توانست از دشمنان سرسخت ديرين خود انتقام بگيرد، همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت کرد که هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگی از دست و پای افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوی "الله " و نيکی  و پاکی و درستي . از اين سال به بعد، گروه گروه به اسلام روی آوردند و با احکام حيات بخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مکه ، غزوه حنين و غزوه طائف و غزوه تبوک و... اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پيروزی با مسلمانان بود، اما در غزوه تبوک ، اگر چه پيامبر (ص) با دشمن رو به رو نشد و نبردی نکرد، ولی يک سلسله بهره های  معنوی و روانی - در اين غزوه بسيار پرمشقت - عايد مسلمانان گرديد. پيامبر (ص) با اين سفر پر رنج ، راه را برای فتح شام و روم هموار ساخت و شيوه جنگ با قدرتهای بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .

                   فوت فرزند دلبند پيامبر (ص)


در سالهای گذشته پيامبر اسلام (ص) با مرگ سه فرزند خود به نامهای قاسم وطاهر و طيب و سه دختر به نامهای زينب و رقيه و ام کلثوم رو به رو شد و در فراق آنها متاثر گرديد. اما اين بار کودک دلبندش ابراهيم که از ماريه بود، قلب حساس پيامبر مکرم (ص) را سخت آزرده کرد. پيامبر (ص) در حالی که ابراهيم را در آغوش داشت و آن نو گل بوستان رسالت جان به جان آفرين تسليم مي کرد، اين کلمات آتشين را فرمود: "ابراهيم عزيز! کاری از ما برای تو ساخته نيست . مقدر الهی نيز بر نمي گردد. چشم پدرت در مرگ تو گريان و دل او اندوهبار است ، ولی هرگز سخنی را که موجب خشم خداوند باشد، بر زبان جاری نمي سازم ...". برخی از اصحاب از گريه پيامبر (ص) تعجب ميکردند. اما پيامبر (ص) در اين جا مثل همه مراحل ، به مسلمانان درسی بزرگ آموخت : درس مهر و محبت نسبت به اولاد. "مهر و مودت به اولاد، از عاليترين و پاکترين تجليات روح انسانی است و نشانه سلامت و لطافت آن مي باشد" پيامبر عاليقدر (ص) پيوسته مي فرمود: (اکرموا اولادکم )، فرزندان خود را گرامی داريد و نسبت به آنها مهر بورزيد. باري ، يگانه فرزندی که از آن حضرت به يادگار ماند و رشته تابناک ولايت و امامت را - در صفحه روزگار - پايدار ساخت ، دخت ارجمند آن سرور (ص) يعنی فاطمه زهرا (س) زوجه وصی آن حضرت ، علی (ع) بود.

                  حجة الوداع " آخرين سفر پيامبر (ص) به مکه "


چند ماه از عمر پربار پيامبر عاليقدر اسلام (ص) باقی  نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پيامبر (ص) اعلام فرمود: مردم برای انجام مراسم عظيم حج آماده شوند. بيش از صد هزار نفر گرد آمدند. پيامبر مکرم (ص)، با پوشيدن دو پارچه سفيد، از مسجد شجره در نزديک مدينه احرام بست و مسلمانان نيز همچنين . صدای گوش نواز: لبيک اللهم لبيک ، لا شريک لک لبيک ، در فضا طنين انداز شد. هزاران نفر اين ندای ملکوتی پيامبر (ص) را تکرار مي کردند. شکوه عظيمی بود: وحدت اسلامي ، برابری و برادری تبلور يافت . پيامبر مکرم (ص)، برای اولين و آخرين بار مراسم و مناسک حج را، به مسلمانان آموخت . اين سفر بزرگ نمايشگر ثمرات بزرگ و تلاشهای چند ساله پيغمبر اکرم (ص) بود که جان و مال و زندگی خود را، خالصانه در راه تحقق آرمانهای اسلامی  و فرمانهای الهی بذل کرد، و پيامهای الهی را به مردم جهان رسانيد. پيامبر (ص) در سرزمين عرفات - پس از نماز ظهر و عصر - هزاران نفر از مسلمانان پاک اعتقاد را، مخاطب ساخته چنين فرمود: "ای مردم ! سخنان مرا بشنويد - شايد پس از اين شما را در اين نقطه ملاقات نکنم - ای مردم ، خونها و اموال شما بر يکديگر تا روزی که خدا را ملاقات نمائيد مانند امروز و اين ماه ، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها، حرام است ". سپس مردم را به برابری و برادری فراخواند و به رعايت حقوق بانوان سفارش کرد و از شکستن حدود الهی بيم داد و از ستمکاری و تجاوز به حقوق يکديگر بر حذر داشت و به تقوی توصيه کرد.

                     در صحنه غدير خم


وقتی پيامبر اکرم (ص) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدينه به محلی به نام غدير خم رسيدند، امين وحي ، جبرئيل بر پيامبر (ص) وارد شد و پيام الهی را بدين صورت به پيامبر (ص) ابلاغ کرد: "ای پيامبر، آنچه از سوی خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پيام الهی  را مردم نرسانی رسالت خود را تکميل نکرده اي ، خداوند تو را از شر مردم حفظ مي کند". مردم مي پرسيدند آن چه چيزی است که کامل کننده دين است و بی آن ، دين حق کامل نيست ؟ آن آخرين اقدام پيامبر (ص) است برای تعيين خط وصايت و امامت . پيامبر (ص) بايد - به امر خدا - تکليف مردم را پس از خود معين کند. در زير آفتاب سوزان و در روی رملها و شنهای داغ بيابان ، ضمن خطبه بلندي ، پيامبر (ص)، حضرت علی (ع ) را، به عنوان "ولي " و "جانشين " خود، به مردم معرفی  فرمود، و به ويژه اين جمله را - که محدثان شيعه و سنی همه نقل کرده اند - گفت : من کنت مولاه فعلی مولاه ... مردم در آن روز که هجدهم ماه ذيحجه بود، با حضرت علی (ع ) بيعت کردند. دو ماه و چند روز بعد، در اواخر صفر سال يازدهم هجري ، پيغمبر اکرم (ص) در مدينه چشم از جهان فروبست و در جوار مسجدی که خود ساخته بود مدفون شد. اين قبر منور، امروز زيارتگاه نزديک به يک ميليارد مردم مسلمان جهان است .

                     قرآن و عترت


حديثی از پيامبر گرانقدر اسلام (ص) نقل شده است بدين صورت :"انی تارک فيکم الثقلين ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله و عترتی  اهل بيتي ". يعني : من در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم ، تا از آن دو پيروی نماييد، هرگز گمراه نمي شويد. اين دو چيز گرانبها عبارتند از: کتاب خدا (قرآن ) و عترتم (اهل بيت من ).

                     قرآن
قرآن شامل آياتی است که در مدت 23سال بتدريج بر حضرت محمد (ص) نازل شده است . قرآن شامل 114سوره کوتاه و بلند و نزديک 6400آيه است . همه سوره های  قرآن با (بسم الله الرحمن الرحيم ) آغاز مي شود، جز سوره "برائة " يا "توبه ". تنظيم آيات قرآن بر مبنايی است که شخص پيامبر اکرم (ص) دستور فرموده است . سوره هايی که در مکه نازل شده "مکي " و آنها که در مدينه نازل شده است "مدني " ناميده مي شود. هر سوره ، نامی دارد که آن نام ، در متن سوره آمده است ، مانند: نحل ، بقره ، علق و... به محض اين که يک سوره يا يک آيه يا چند آيه بر پيغمبر (ص) نازل مي شد افراد مورد اعتمادی که به آنها "نويسندگان وحي " می گفتند، آيات را مي نوشتند. معروفترين آنها عبارتند از: علی بن ابيطالب (ع ) - عبد الله بن مسعود - زيد بن ثابت - معاذ بن جبل - ابی بن کعب و...، امتياز قرآن بر ديگر کتابهای آسمانی اينست که ، در قرآن کوچکترين تحريف و تغييری وارد نشده است . قرآن معجزه باقيه و هميشگی پيامبر اکرم (ص) است . در چند جای قرآن بصراحت آمده است که اگر در قرآن شک و ترديد داريد چند سوره ، حتی يک سوره کوچک که سه آيه است ، مانند آن را بياورند که هرگز دشمنان اسلام به چنين کاری توفيق نيافته و نخواهند يافت . قرآن فقط از جهت لفظ و فصاحت و شيوايی معجزه نيست ، بلکه از جهت معنی و دارا بودن احکام و نظامات استوار و قوانين ابدی  نيز معجزه است - هر چه علم بشر پيشرفت کند و پرده از اسرار جهان برگرفته شود، رمز جاودانی اسلام و قرآن روشنتر خواهد شد - قرآن تاکنون به بيش از صد زبان دنيا و به فارسی و انگليسی و فرانسوي ، چندين بار ترجمه شده است . در قرآن بيش از همه چيز، به پرستش خدای  واحد و صفات جلال و جمال خداوند و عظمت دستگاه آفرينش و سير در آفاق و عوالم طبيعی و مطالعه در احوال گذشتگان و قوانين و احکام عبادي ، اجتماعی و قضائی و روز رستاخيز و سرگذشت انبيا بزرگ الهی و پند گرفتن از زندگانی اقوام گذشته توجه داده شده است . برای اينکه بتوانيم به لطف ظاهر و باطن عميق قرآن پی ببريم بايد - در درجه اول - با زبان فصيح و بليغ قرآن آشنا شويم . قرآن راهنمايی  است راستگو، پايدار و خيرخواه .

www.Jazan-gaz.ir

                      عترت يا اهل بيت همان علی (ع) و فرزندان پاک گوهرش و نيز فاطمه زهرا (س) دختر بسيار عزيزو فداکار پيامبر اکرم (ص) است که از طرف پدر بزرگوار خود به (ام ابيها) يعنی  مادر پدرش ملقب گرديد. علی (ع ) وصی و جانشين و امامی است که بارها پيامبر (ص) و را جانشين خود و در حکم هارون نسبت به موسی (ع) معرفی  مي فرمود و فرزندانی که از صلب علی ( ) و بطن پاک فاطمه زهرا (س) به وجود آمدند و آخر آنها به حضرت مهدی موعود (عج) ختم مي شود همه معصوم و از رجس و گناه بدورند. اولاد ديگر از اين شجره طيبه نيز بسيارند و در همه جا و همه وقت منشا خير و برکت و فضل و فضيلت بوده و هستند.

                     زنان پيامبر (ص)


پيامبر اکرم (ص) در طول عمر نه زن داشته است و اين امر زاييده اوضاع و احوال جامعه آن روز و موقعيت شخصی آن حضرت بوده است . پيش از اسلام تعدد زوجات به نحو گسترده و نامحدودی در ميان اقوام مختلف رواج داشته است . بعدها
اسلام تا چهار زن را اجازه داد، آن هم به شرطبرقراری عدالت بين آنان . مي دانيم که پيامبر (ص) تا 25سالگی زن نگرفت و در 25سالگی با خديجه (س) که 15سال از پيامبر (ص) بزرگتر بود ازدواج کرد و در حدود 25سال تنها با خديجه
بود. پس از فوت خديجه (س) با زن بيوه ديگری  به نام سوده ازدواج کرد. سپس با عايشه ازدواج فرمود. زنان ديگری که پيغمبر (ص) گرفت ، به غير از سوده ، همه بعد از عايشه بودند و همه اينها بيوه زن و بزرگسال بودند. پيامبر حق و عدالت و
نوبت را درباره آنها کاملا رعايت مي فرمود و با همه به مهربانی رفتار مي کرد. زنانی که پيغمبر اکرم (ص) مي گرفت ، يا از بيوه زنانی بودند بی سرپرست که شوهرشان در جنگ شهيد شده بودند، يا از اسيران جنگی  بودند که در خانه پيغمبر(ص) با نهايت احترام زندگی مي کردند. ازدواجهای پيغمبر (ص) عموما و بخصوص در ده سال آخر عمر، جنبه اجتماعی و تحبيب قلوب داشته است و خويشاوندی با قبيله ها برای پيوند داشتن با کسانی که مسلمان شدن آنها موجب تقويت اسلام و مسلمين بوده است . برخلاف آنچه برخی از دشمنان اسلام يا مستشرقين خارجی گفته اند، به هيچ وجه نظر پيامبر (ص)، مسائل جنسی و لذت جويی نبوده است - بخصوص که پيامبر اکرم (ص) بنابر آنچه در قرآن آمده است ، يک ثلث و گاهی دو ثلث از شب را به عبادت و تلاوت قرآن مي گذراند - و روزها نيز در مسائل اجتماعی و جنگها اشتغالات فراوان داشته است ، و اين ازدواجها در سن جوانی نبوده است .

                  رفتار و خلق و خوی پيامبر (ص)


خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبد الله (ص) مي فرمايد: "انک لعلی خلق عظيم . براستی که بر خلق عظيمی هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتوانی چه مي تواند در حق پيامبری که سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيکی و بزرگواری است بگويد؟ آنچه مي گويم قطره ای است از دريا. خوی پيامبر (ص) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلکه نمونه عالی همه انسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص) به همه مسلمانان با چشم برادری و با نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد. آن چنان ساده و بی پيرايه لباس مي پوشيد و بر روی زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت که اگر ناشناسی وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص) کدام است . در عين سادگي ، به نظافت لباس و بدن خيلی اهميت مي داد. وضوی پيامبر (ص) هميشه با مسواک کردن دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب بود. هميشه در سلام کردن پيش دستی مي کرد. تبسم نمکينی  هميشه بر لبانش بود، ولی  از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد مي رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد. دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روی بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود: "من در دنيا همچون سواری  هستم که ساعتی زير سايه درختی استراحت کند و سپس کوچ کند". با همه مهر و نرمی که با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدت عمل نشان مي داد. در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزديکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند. از زر و زيور دنيا دوری مي کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمی بيش از ديگران برای خود برنمي داشت . براستی آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق برای همگان بود.

 

منبع: موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان