اين كه خاتمي در يك فريبكاري دموكراسي‌خواهانه «آمدن يا نيامدن» را به رخ مي‌كشد، و اين كه او «اولين‌بار»، «مقلد هاشمي 2005» گرديده، تا مثلا با پريدن يك‌باره به ميدان انتخابات انفجار ايجاد كند، اين كه امريكا و انگليس و...، ايادي اصلاح‌طلب داخلي، اين حيله مردم‌فريب دموكراسي را اهرم فشار بر مردم – چه فشار رواني و چه فشار سياسي – كرده و به وسيله آن درصددند «زر و زور و تزوير» را به قدرت مجدد برسانند، اين كه هاشمي رفسنجاني، تمام قد! در آوردن خاتمي به ميدان مصمم است و آشكار عمل مي‌كند، اين كه منابع مالي پنهان، طيف‌هاي راست و ناراست و چپ منحرف او را به جلو هل مي‌دهند، همه درست!

اما آيا اين حربه‌هاي مردم‌ستيز و نامشروع، كارآمدي خواهد داشت؟ ممكن است دموكراسي اصلاح‌طلبان و طيف هاشمي رفسنجاني براي آن سينه‌چاك كرده، ملاك و معيار اسلامي را به پايش قرباني، چنين «محالي» را ممكن سازند. اما مهم آن است كه محمد خاتمي به دليل اعتقادي و عملي با عدم مشروعيت قطعي رويارو است.

اگر هاشمي توانست اعتماد ملت را براي 2005 شدن به دست بياورد، اين بار هم مي‌تواند با فشار و تهديد و ارعاب و ابزارهاي ديگر «عدم مشروعيت محمد خاتمي» را واژگونه سازد. بديهي است ملت مصمم است و نهادهاي تصميم‌ساز نمي‌توانند خلاف قانون را به اراده ملت تحميل كنند.

اين بار سال 76 نيست كه با تاييد مشروعيت محمد خاتمي، براندازي اسلام توسط او در حاكميت رقم خورد. حال ناطق نوري هم به ميدان بيايد، مثلث لاريجاني، قالي‌باف، رضايي هم، خانم فلان از جناح راست، بي‌بي‌سي و سي‌ان‌ان و كاخ سفيد هم از چپ «عمويي» از حزب توده و فلان‌كس از منافقين و بهمان‌كس از چريك‌هاي فدايي خلق! عدم مشروعيت خاتمي امري حتمي است، همه اين راهكارها هم بي‌حاصل!