شهروند درجه یک و شهروند درجه 10؟!

از یادداشتهای فاطمه رجبی در سایت شخصیش

فاطمه رجبی هم می‌خواهد درخواست مجوز روزنامه کند، اما او شخصیت نیست، زیرا تساوی حقوق شهروندی کاربرد ندارد. سایت‌هایش یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند و کم‌مانده «دهانش دوخته» و «انگشتانش قطع شوند»، زیرا او علیه همین تبعیض‌ها، و اشرافیت‌ها و امتیازدهی‌ها، و باج‌گیری‌ها می‌گوید و می‌نوسید.

در پایان سال 87 وزارت ارشاد دسته گلی از «تبعیض» و «تقسیم» شهروندان به نمایش گذارد. دسته‌گلی که قانون اساسی را کاملاً نادیده گرفت و علیه آن وارد عمل شد . چرا؟ زیرا اصل 19 قانون اساسی می‌گوید:

مردم ایران از هرقوم و قبیله که باشند، از حقوق مساوی برخوردارند، و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

و اصل 20 می گوید:

همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند، و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.

ملاحظه می‌شود که در این بندها، نه رئیس‌جمهور و نه نخست‌وزیر، نه وکیل و نه وزیر، و نه خانواده‌سالاری و قبیله‌گرایی جایی ندارد. شخصیت‌های ساخته‌شده برای نظام، استوانه‌های پوشالی، چهره‌های برجسته گردیده و هر بت‌سازی هدفمند که «منفور و مقهور» ملت گردیده‌اند، نیز در «ستیز با قانون اساسی» است، و بالاتر از آن با «اسلام قرآن و سنت نیز در جنگ می‌باشد.»

اما دسته‌گل وزارت ارشاد آن بود که «بدون درخواست میرحسین موسوی برای مجوز روزنامه»، «ملکیان» معاون مطبوعاتی این وزارت‌خانه «پیشدستی» نمود و اعلان کرد: اگر موسوی در خواست روزنامه کند، خارج از نوبت به او مجوز خواهیم داد؟!!

چرا این تبعیض و طبقه‌بندی غیراسلامی و ساسانی؟!

پس از این «استقبال بی‌معنا» و «منفعل و ذلیلانه»، میرحسین موسوی با انباری از دشنام و تخریب دولت نهم، در خواست مجوز روزنامه کرد، و «همان‌روز» یا همان ساعت مجوز صادر شد !!!

وزیر محترم ارشاد هم گفت: ما برای شخصیت‌ها امتیاز ویژه قائلیم (نقل به مضمون)

حال فاطمه رجبی هم می‌خواهد درخواست مجوز روزنامه کند، اما او شخصیت نیست، زیرا تساوی حقوق شهروندی کاربرد ندارد. سایت‌هایش یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند و کم‌مانده «دهانش دوخته» و «انگشتانش قطع شوند»، زیرا او علیه همین تبعیض‌ها، و اشرافیت‌ها  و امتیازدهی‌ها، و باج‌گیری‌ها می‌گوید و می‌نوسید.

اصولاً «شخصیت» به چه معنایی است؟

صرف اینکه از بد حادثه، حزب انحلال یافته جمهوری اسلامی با «تحمیل خود به ملت» افرادی از خویش را با «نگرش و روش شریعتی» به حاکمیت رسانید! و برای برخی دیگر «انواع رانت‌ها» را «اهدا» کرد، و بیشتر منابع و امکانات و فرصت‌ها را در اختیار قبیله تمامیت‌خواه قرار داد، «معنای شخصیت» را می‌دهد ؟

آیا حضور بی‌امان و البته مستقیم در برابر گرهک‌های ملحد و منافق، همان آدم‌کشان و تروریست‌های ایمانی، شخصیتی، اندیشه‌ای از کمونیست گرفته تا مجاهد، و از سازمان نامشروع مجاهدین گرفته تا دیگر اصلاح‌طلبان برانداز، به مدت 30 سال با قلم و بیان و... «شخصیت‌ساز» نیست، اما تنها پست‌داشتن «و البته به قول برخی اصلاح‌طلبان امروز» پدر اصلی اصلاح‌طلبی بودن، شخصیت‌ساز  است؟!

مرحبا و آفرین به اجرای تساوی حقوق شهروندان و عدم تبعیض وزارت ارشاد!

و آفرین به این انبوه سیاسی‌کاری!