|
|
|
|
|
اول اختناق، بعد ترور / اين است اصولگرايي اصلاحطلبانه
به خدا پناه ميبرم و به او شكايت! به ملت ايران كه همواره از هر قشر و گروه و دوره سني، مرا حمايت كرده و تأييد، اطلاعرساني ميكنم كه راه زينبي سلام الله عليها رفتن، و ابوذروار به حركت درآمدن، امروز همين است! امروز «ربذه» وجود ندارد تا عثمانيان و امويان مرا بدان تبعيد كنند. اما ايجاد «اختناق و ترور شخصيت با بهرهگيري از خفقان حاكم بر من» كاملاً، اصولگرايي اصلاحطلبانه است!
اول: سايت تعطيل ميشود. «سايت فاطمه رجبي»، نه سايتهاي «ضد شيعي»، نه سايتهاي «اصلاحطلبي» و نه سايتهاي «مستهجن» و «ضد انقلاب»! شگفتا! كه واژگوني اصول و ارزشها، به بهاي «به دست آوردن دل رؤوس مافيا» اينگونه «اصولگرايي اصلاحطلبانه» را ثمر ميدهد. شايد «دولت وحدت ملي» ناطق نوري يا لاريجاني نيز بر همين معيار و مبنا باشد.
دوم: روزنامه «صداي ضد عدالت» در يك دروغپردازي تروريستي، صفحه نخست خود را چنين آرايش ميدهد: «تصوير بزرگي از فاطمه رجبي، و تيتر درشت: همسر الهام: حكم اعدام خاتمي را بدهيد تا متشرعان اجرايش كنند». 3/12/87
سوم: به اين روزنامه تكذيبيه نمابر ميكنم، دوبار! زني در تلفن اعلان «عدم وصول» ميكند. همانوقت به جايي ديگر نمابر ميزنم. «بلافاصله ميرسد»!؟ اين است «عين صداقت» علاوه بر «عدالت». به هرحال با فاصله «تكذيبيه به روزنامه نمابر و ايميل» ميشود.
چهارم: در تاريخ 11/12/87 بالاخره «صداي عدالت» درميآيد! چهجور! با «دروغي ديگر»، «تحريفي ديگر» و «تخريبي ديگر». واي اگر از پس امروز بود فردايي! با آنكه در تكذيبيهام، مطابق قانون در خواست كرده بودم، «عكس و تيتر» تكذيبيه هم شكل دروغپردازي تروريستي روزنامه باشد. اما: 1. تيتر كذب ديگري انتخاب كردند. اينگونه: جوابيه فاطمه رجبي به چاپ مقالهاش. 2. كلمه «عكس همانند را» از تكذيبيه حذف كرده بودند، و اين يعني يك «تحريف ذليلانه»! بنابراين از عكس هم در چاپ تكذيبيه خبري نيست! 3. نه حروف و تيتر و نه قطع مطلب «يك چندم» دروغپردازي روزنامه نبود. اين است معناي «انسانيت» علاوه بر «اسلاميت» در اصلاحطلبي فرهنگسوز و دينستيز.
پنجم: روزنامه «ضد اعتماد»، خبري كذب كه از هجويه يك وبلاگنويس اصلاحطلب كسب كرده، در «تخريب» من منتشر كرده است. اين خبر هجوآميز عبارت از «ديدار يك هنرپيشه هاليوودي از منزل من است». اين خبر دروغ را كه آبروي گردانندگان روزنامه را بر باد داد، چنين پاسخ ميدهم: نه پوشش، نه روش، نه منش، نه تفكر من براي هنرپيشهها جاذبه دارد و نه من با آنها به لطف خداوند هيچگونه تماس و ارتباط داشتهام. داخليها را ميگويم چه رسد به خارجي! اما «محمد خاتمي» به لحاظ آرايش و روش و منش و و تفكر و غيره، بهترين سوژه براي ارتباط هنرپيشهها بوده و هست. شب «يلداهايش» و «دعوت براي رياستجمهورياش» و غيره. با «عكس و فيلم و خبر» سند اين مدعاست. بنابراين «هجويه» نه، بلكه واقعيت را ميتوان از ديدار هنرپيشهها چه هاليوودي و چه غير آن با چنين افرادي خبري كرد.
ششم: سايت تعطيل است و من در اختناق و سانسور كامل و خفقان! دشمن مهاجم است، دين ندارد، آزادگي ندارد، انسانيت و اخلاق هم ندارد. يعني «اصلاحطلب» است. اومانيسم يعني چه؟ يعني همين!
هفتم: هماهنگي تعطيلي سايت و تخريب پيدرپي، خيلي جالب به نظر ميرسد. و اين همان «ترور كامل شخصيت» است. طالبانيسم چه معنايي دارد؟ و القاعده چه كساني هستند؟!
هشتم: به خدا پناه ميبرم و به او شكايت! به ملت ايران كه همواره از هر قشر و گروه و دوره سني، مرا حمايت كرده و تأييد، اطلاعرساني ميكنم كه راه زينبي سلام الله عليها رفتن، و ابوذروار به حركت درآمدن، امروز همين است! «حرام اعلانكردن تخريب از سوي كسي كه روزي امامجمعه بود و امروز اصلاحطلب» يعني «دين را براي افراد به فروش گذاشتن»! و گرنه آيا فاطمه رجبي در اين دايره قرار نميگيرد.
امروز «ربذه» وجود ندارد تا عثمانيان و امويان مرا بدان تبعيد كنند. اما ايجاد «اختناق و ترور شخصيت با بهرهگيري از خفقان حاكم بر من» كاملاً، اصولگرايي اصلاحطلبانه است!
|
||